مطالعات تجربی قبلی شواهدی را ارائه می دهند که دیدگاه منحنی یادگیری از تنظیمات تولید مستقیماً برای تنظیمات مدیریت استراتژیک قابل استفاده نیست. در مورد دوم، یادگیری به جای کمیت تجربه، به کیفیت مربوط می شود. در خصوص پیشایندهای یادگیری سازمانی، هنوز سوالات بی پاسخی باقی مانده است. به عنوان مثال، سؤالاتی که چه نوع تجربه ای بر عملکرد تأثیر مثبت دارد و چه نوع تجربه ای بیشتر از اینکه کمک کند مانع است. این امر زمانی آشکار می شود که به اکتساب ها به عنوان نمونه هایی از تصمیمات مدیریت استراتژیک نگاه کنیم. نتایج مطالعات تجربی قبلی که رابطه تجربه اکتساب و عملکرد اکتساب را تجزیه و تحلیل می کنند مخلوط شده اند. با معرفی مفهوم ثبات استراتژیک، قصد داریم درک بهتری از نوع تجربه لازم برای یادگیری سازمانی را تسهیل کنیم. بنابراین، همخوانی و فراوانی تغییر در اقدامات استراتژیک را اندازه گیری می کنیم. با استفاده از یک نمونه از 379 سری اکتساب، شواهدی برای اثر انتقال مثبت ثبات استراتژیک در سری پیدا کردیم و بنابراین، یک رابطه مثبت بین ثبات استراتژیک و عملکرد اکتساب.
روی یک دست نوشته کار می کنید؟
معرفی
کسب تصمیمات مهم مدیریت استراتژیک است که منجر به تغییرات سازمانی قابل توجهی می شود (Barkema and Schijven 2008a ؛ Wording et al. 2008 ؛ Ellis et al. 2009). کسب معاملات پیچیده است. آنها از نظر خود معامله و هم ادغام پی در پی ، منابع مالی و مدیریتی را فراتر از مشاغل روزمره مصرف می کنند. به طور شهودی ، انتظار می رود که خریداران با تجربه بیشتر معاملات ، چالش های پیش رو در کنار کسب را مدیریت کنند و بنابراین عملکرد بالاتری را نسبت به خریداران بی تجربه بدست آورند. با این حال ، مطالعات تجربی قبلی که در مورد رابطه بین تجربه کسب و عملکرد کسب و کار تجزیه و تحلیل می شود ، مختلط شده است ، از مثبت (Barkema et al. 1996) از طریق U شکل (Haleblian and Finkelstein 1999) و Uped U شکل (Hayward 2002) تا نتایج منفی(Uhlenbruck و همکاران 2006) (به Barkema و Schijven 2008b ؛ و همچنین الیس و همکاران 2011 برای یک مرور کلی مراجعه کنید). همانطور که توسط چندین محقق مطرح شده است (به عنوان مثال Barkema و Schijven 2008b ؛ الیس و همکاران 2011) ، این نتایج مختلط نشان می دهد که "محققان باید عمیق تر شوند" (Barkema and Schijven 2008b: 595).
مطالعات تجربی قبلی که تجزیه و تحلیل اثرات عملکرد کسب سریال به طور کلی دو موضوع کلیدی مختلف را دنبال می کند: تأثیر زمان یا الگوهای به طور خاص کسب (Klaer and Raisch 2013 ؛ Laamanen and Keil 2008 ؛ Shi and Prescott 2011 ، 2012 ؛ See Shi et al. 2012برای یک مرور کلی) و نقش تجربه در اثرات یادگیری (الیس و همکاران 2011 ؛ فینکلشتاین و هالبلیان 2002 ؛ هالبولیان و فینکلشتاین 1999 ؛ هایوارد 2002 ؛ Meschi و Métais 2013 ؛ Vermeulen and Barkema 2001 ؛ See Barkema و Schijven 2008b 2008b برای نمای کلی). ما با معرفی مفهوم قوام استراتژیک ، این دو دیدگاه را به هم پیوسته ایم ، که در این مقاله به عنوان انسجام جهت های استراتژیک کسب در یک سری تعریف می کنیم. مفهوم سازگاری استراتژیک این امکان را برای ما فراهم می کند تا تأثیر تجربه قبلی به دست آمده توسط معاملات قبلی را که از نوع مشابه به دست آمده است ، تجزیه و تحلیل کنیم. علاوه بر این ، به منظور تجزیه و تحلیل سازگاری استراتژیک در یک برنامه کسب ، نظم زمانی و بنابراین یک دیدگاه زمانی - باید مورد توجه قرار گیرد. با انجام این کار ، ما هدف ما این است که بینش های مهم دیگری را در مورد سطح نظری و عملی یادگیری سازمانی در تنظیمات مدیریت استراتژیک توسعه دهیم.
مفهوم سازگاری استراتژیک همواره در تحقیقات مدیریت استراتژیک نقش اساسی داشته است (لامبرگ و همکاران 2009). تحقیقات قبلی شواهدی را برای تأثیر مثبت سازگاری استراتژیک بر عملکرد شرکت نشان داده است ، به ویژه با جلوگیری از درگیری بین اهداف استراتژیک متعدد یا اقدامات متعدد برای تحقق یک مزیت استراتژیک خاص (لامبرگ و همکاران 2009 ؛ میلگروم و رابرتز 1990 ، 1992 ؛ پورتر 1980 ،1996 ؛ رابینسون و همکاران 1988). علاوه بر این ، چندین مطالعه (Milgrom and Roberts 1992 ؛ Prahalad and Bettis 1986 ؛ Rumelt 1980) سازگاری استراتژیک را به مکانیسم های الگوهای شناختی و طرح های شناختی مشترک نسبت می دهند. در این دیدگاه ، آنها از سازگاری استراتژیک به عنوان یک عملکرد هماهنگی در تنظیمات پیچیده مدیریت استراتژیک و همچنین فرصتی برای مقابله با اطلاعات ناقص برخوردار هستند. از این رو ، ما نشانه هایی برای تأثیر مثبت سازگاری استراتژیک بر اثرات یادگیری سازمانی می یابیم. برخلاف تعداد زیادی از مفاهیم نظری مربوط به سازگاری استراتژیک ، به نظر می رسد تحقیقات تجربی در این زمینه کمتر نماینده است ، با بیشتر مطالعات بر روی مطالعات موردی اکتشافی متمرکز شده است (لامبرگ و همکاران 2009 ؛ ریشتر و اشمیت 2005 ؛ سیگگلکو 2002) ، و بهدانش استراتژیک دانش ما هرگز در زمینه سری کسب تجربی مورد آزمایش قرار نگرفته است.
بر اساس یک نمونه بزرگ از سری 379 متشکل از معاملات سریال اروپایی 1990 ، ما به صورت تجربی تأثیر قوام استراتژیک در سری کسب را تجزیه و تحلیل خواهیم کرد. ما قصد داریم پاسخی به سؤال تحقیق ارائه دهیم که آیا تجربه از نظر سازگاری استراتژیک به ترتیب تأثیر مثبتی بر اثرات یادگیری سازمانی و بنابراین عملکرد دارد. طبق گفته های Barkema و Schijven (2008b: 596) ، ما یادگیری سازمانی را "انتقال تجربه یک سازمان از یک رویداد به یک رویداد بعدی" تعریف می کنیم.
با پاسخ به تماس های اخیر در این زمینه برای گنجاندن بیشتر چشم انداز سریال در جریان دستیابی به تحقیقات (به عنوان مثال Laamanen and Keil 2008 ؛ Shi et al. 2012) ، سهم تحقیق در نظر گرفته شده ما از مطالعه حاضر سه گانه است: اول ، ما در این زمینه کمک می کنیمدرک بهبود یافته از تجربه سازمان و یادگیری سازمان با تجزیه و تحلیل تأثیر انتقال قوام استراتژیک. دوم ، این مطالعه با تجزیه و تحلیل تصمیمات مدیریت استراتژیک که بر اساس یک نمونه در مقیاس بزرگ قابل تشخیص است ، گسترش به تحقیقات تجربی در مورد سازگاری استراتژیک را ارائه می دهد. سوم ، مطالعه ما پیامدهای مدیریتی را با توجه به پیشرفت بهتر قابلیت های کسب ارائه می دهد.
باقیمانده مقاله به شرح زیر سازماندهی شده است: در بخش بعدی ، ما مفهوم نظری اساسی را قبل از تهیه فرضیه معرفی می کنیم. بخش سوم مطالعه تجربی ما ، به ویژه توضیحات نمونه مورد تجزیه و تحلیل ، روشهای آماری اعمال شده و متغیرها را اندازه گیری می کند. نتایج تجربی ما در بخش چهارم ارائه شده است. بخش پایانی بحث در مورد یافته های ما را ارائه می دهد و دستورالعمل های تحقیقات آینده را تشریح می کند.
نظریه و فرضیه
از این پس ، ما تئوری انتقال را به عنوان چارچوب نظری خود معرفی می کنیم. ما کاربرد آن را در سطح سازمانی ، به ویژه در زمینه سری M& A بیان می کنیم. در مرحله بعد ، ما مفهوم سازی خود را از سازگاری استراتژیک تعریف می کنیم و دلیل اینکه چرا انتظار می رود اثرات مثبت از دیدگاه نظری انتقال داشته باشیم.
اثرات انتقال
ایده اصلی که تجربه منجر به عملکرد بالاتر می شود ، از تئوری یادگیری منحنی سرچشمه می گیرد ، که برای تنظیمات تولیدی کاربرد دارد (به عنوان مثال یل 1979). با این حال ، مطالعات تحقیقاتی تجربی متنوع نشان داده اند که اصل نظریه یادگیری منحنی را نمی توان به یک به یک به تنظیمات پیچیده مدیریت استراتژیک منتقل کرد (الیس و همکاران 2011 ؛ فینکلشتاین و هالبلیان 2002 ؛ هالبلیان و فینکلشتاین 1999 ؛ هایوارد 2002 ؛ زولو2009 ؛ برای مرور کلی در مورد تحقیقات در مورد یادگیری سازمانی در تنظیمات دستیابی به Barkema و Schijven 2008b مراجعه کنید). نتایج مطالعات تجربی قبلی شواهدی را نشان می دهد که در تنظیمات مدیریت استراتژیک ، در برابر تنظیمات تولید ، یادگیری به جای کمیت تجربه مربوط به کیفیت است (هایوارد 2002). با این حال ، سؤالاتی با توجه به کیفیت تجربه ، یا به عبارت دیگر ، چه نوع تجربه تأثیر مثبتی بر عملکرد دارد و چه نوع تجربه ای بیشتر از یک کمک است تا یک کمک ، هنوز به طور کامل پاسخ داده نمی شود (Barkema و Schijven2008b). به منظور پاسخ به این سؤالات ، مطالعات تحقیقاتی قبلی اثرات انتقال یادگیری سازمانی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است (به عنوان مثال الیس و همکاران 2011 ؛ فینکلشتاین و هالبیان 2002).
نظریه انتقال در روانشناسی و نظریه آموزشی سرچشمه می گیرد و انتقال دانش حاصل از یادگیری در تنظیمات قبلی به موقعیت های مشابه و مشابه را در نظر می گیرد. به منظور متمایز کردن این موضوع از انتقال دانش ، الیس و همکاران.(2011: 1261) تأکید می کند که "[نظریه [T] Ransfer مربوط به انتقال شیوه ها و روال های داخل بدن (یا درون گروهی یا درون سازمانی) است."Thodike و Woodworth (1901) تئوری عناصر یکسان را سرچشمه دادند ، دلالت بر این که انتقال یادگیری بستگی به متناسب با وضعیت یادگیری و وضعیت جدید دارد. اگر شرایط وضعیت یادگیری و وضعیت بعدی مشابه باشد ، تعمیم - این به معنای استفاده از تجربه است - به اثرات انتقال مثبت و در نتیجه نتایج مثبت (Finkelstein and Haleblian 2002 ؛ Haleblian and Finkelstein 1999 ؛ Hearst and Koresko 1968)بشراگر شرایط متفاوت باشد ، تعمیم منجر به اثرات انتقال منفی می شود. این ممکن است به ویژه هنگامی که موقعیت ها در نگاه اول به عنوان مشابه شناخته می شوند ، اما از نظر ساختاری متفاوت هستند (Finkelstein and Haleblian 2002 ؛ Haleblian and Finkelstein 1999 ؛ Novick 1988). تبعیض تجربه-این به معنای عدم استفاده از تجربه است-به طور طبیعی منجر به اثرات خنثی یا بدون انتقال می شود. در مورد شرایط متفاوت ، این رفتار صحیح است ، اما در مورد شرایط مشابه ، این رفتار نامناسب است. این ممکن است منجر به تکرار اشتباهات قبلی شود (هیلبولیان و فینکلشتاین 1999) یا حداقل ناکارآمد باشند. بنابراین ، شباهت و عدم تمایز موقعیت های قبلی و کانونی برای اثرات انتقال بسیار مهم است.
Finkelstein و Haleblian (2002) صریحاً بررسی می کنند که آیا اثرات انتقال در سطح فردی و سازمانی رخ می دهد. آنها نظریه سطح فردی را ترسیم می کنند ، که شیوه ای که تجربه یک وضعیت بر دیگری تأثیر می گذارد ، به منظور پیش بینی نتایج موازی سازمانی از یک وضعیت به وضعیت دیگر. تجربه سازمانی برای مطالعه آنها یکپارچه است. سازمان ها خاطراتی دارند که با خاطرات افراد متعلق به سازمان ها متفاوت است (والش 1995). اگرچه حافظه سازمانی و حافظه فردی متفاوت است ، اما والش و اونگسون (1991) دلیل این امر که هر دو نوع حافظه از نظر پردازش اطلاعات دارای یک عملکرد یکسان هستند. دانش سازمانی از تجربیات در سه مرحله به دست می آید: کسب اطلاعات ، حفظ تجربه و بازیابی تجربه (لویت و مارس 1988 ؛ والش و اونگسون 1991 ؛ مزچی و متائیس 2013). در چندین حوزه از تحقیقات مدیریت سازمانی و استراتژیک ، مطالعات بر اساس تئوری انتقال بنا شده و کاربرد آن را در سطح سازمانی تقویت می کند. به عنوان مثال ، در زمینه اتحاد استراتژیک ، Zollo و همکاران.(2002) تأثیر تخصص انباشته شده از اتحادهای قبلی در مناطق همان فناوری را بر عملکرد اتحاد کانونی بررسی می کند. Nadolska و Barkema (2007) سه منبع مختلف یادگیری برای شرکت های بین المللی ، یعنی تجربه با خرید بین المللی ، با کسب داخلی و با سرمایه گذاری های مشترک بین المللی را مطالعه می کنند. Piaskowska و همکاران.(2014) بر تفاوت بین اشکال متنوع سرمایه گذاری های مشترک به منظور تجزیه و تحلیل اثرات انتقال تجربه سرمایه گذاری مشترک قبلی بر عملکرد سابق و عملکرد سابق سرمایه گذاری های مشترک بعدی تمرکز دارد. Hutzschenreuter و همکاران.(2014) با تجزیه و تحلیل تأثیر میزان ذهن آگاهی در فرآیند انتقال دانش ، دیدگاه شباهت ویژگی های کسب را گسترش می دهد. در بررسی ادبیات خود ، Barkema و Schijven (2008b) کار تحقیقاتی هالبولیان و فینکلشتاین (1999) را به ترتیب فینکلشتاین و هالبلیان (2002) به عنوان نقطه شروع برای مطالعات تحقیقاتی بیشتر تجزیه و تحلیل تجربه در تنظیمات کسب (برای بررسی های بیشتر در مورد مطالعات تحقیقاتی در مورد تحقیقات تحقیقاتی شناسایی می کنند. با تجزیه و تحلیل نقش تجربه کسب ، به عنوان مثال هیلبلی و همکاران 2009 ، هوتزچنروتر و همکاران 2012 مراجعه کنید).
Finkelstein و Haleblian (2002) اثرات انتقال را در خرید بررسی می کنند و تأثیر شباهت بین خریدار و اهداف و همچنین شباهت بین اهداف یک خریدار سریال بر عملکرد کسب را تجزیه و تحلیل می کنند. آنها شباهت را متعلق به همان محیط صنعتی بر اساس مقایسه کد صنعتی استاندارد (SIC) تعریف می کنند. منطق این انتخاب مبتنی بر این فرض است که محیط های صنعتی مشابه امکان انتقال مثبت شیوه های مدیریت ، روال و دانش را فراهم می کند. آنها ضریب مثبت و معناداری برای شباهت خریدار به هدف پیدا می کنند ، و شواهدی را برای اثرات انتقال مثبت در مورد وسایل مشابه صنعت خریدار و هدف نشان می دهد. علاوه بر این ، مطابق با انتظار انتقال منفی در مورد اهداف متفاوت در دستیابی به سریال ، آنها ضریب منفی و قابل توجهی را در نمونه از کسب های متفاوت پیدا می کنند. یافته های آنها مطابق با تحقیقات انتقال روانشناسی قبلی است. آنها نتیجه می گیرند که نتایج انتقال مثبت و منفی در سطح سازمانی یافت می شود. جالب اینجاست که آنها پشتیبانی از فرضیه کسب دوم را که از اولین خرید خارج می شوند ، پشتیبانی نمی کنند ، هنگامی که هر دو هدف متعلق به یک صنعت یکسان هستند. این نتیجه را می توان به عنوان سیگنالی تعبیر کرد که شباهت خرید به بیش از یک محیط صنعتی مشترک اشاره دارد. به طور یکسان ، هایوارد (2002) شواهدی را برای رابطه U معکوس بین شباهت اهداف در رابطه با تعلق و عملکرد صنعت پیدا می کند ، یعنی تجربه از اهداف که بسیار مشابه نیستند یا متفاوت از کسب کانونی عملکرد دستیابی را افزایش می دهد.
الیس و همکاران.(2011) از تئوری انتقال استفاده کرده و تجزیه و تحلیل را به تجربه خاص اندازه گسترش دهید. در اینجا ، شباهت از نظر اندازه هدف مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. آنها از استدلال خود در میان دیگران با این پایان نامه حمایت می کنند که کسب و کار بزرگ - همانطور که پیچیده تر است - از سایر قابلیت ها و فرآیندهای ادغام و همچنین ظرفیت های مدیریتی بیشتر نسبت به موارد کوچک تقاضا می کنند (Shrivastava 1986). به سادگی استفاده از دانش به دست آمده و روال تکامل یافته هنگام انجام کارهای کوچک در کسب و کار بزرگ منجر به تعمیم نامناسب و در نتیجه اثرات انتقال منفی می شود. آنها از فرضیه خود حمایت جدی می یابند که کسب قبلی مربوط به کوچک ، اثرات انتقال منفی را در زمینه یک معامله بزرگ مرتبط با آن ایجاد می کند. علاوه بر این ، آنها تنها پشتیبانی جزئی از اثرات انتقال مثبت از تجربه قبلی در کسب ارتباط بزرگ به یک کسب مرتبط بزرگ بعدی را پیدا می کنند.
جالب اینجاست که هر دو مطالعه - از Finkelstein و Haleblian (2002) و همچنین از الیس و همکاران.(2011) - حمایت شدید از اثرات انتقال منفی در مورد اختلافات ، اما تنها پشتیبانی جزئی یا بدون پشتیبانی از اثرات انتقال مثبت در مورد شباهت ها در ویژگی های اصلی مورد تجزیه و تحلیل پیدا می کند. این می تواند به عنوان یک سیگنال تعبیر شود که در صورت وجود حداقل یک ویژگی اصلی در دو وضعیت متفاوت ، تجربه سوء استفاده می شود و تعمیم نامناسب است. در حالی که در مورد شباهت بین خصوصیات اصلی مورد تجزیه و تحلیل ، نمی توان رد کرد که ویژگی های مهم دیگری برای متفاوت بودن در نظر گرفته نشده است (به فینکلشتاین و هالبلین 2002 برای بررسی اجمالی از اختلافات احتمالی بین اهداف ، و همچنین Hutzschenreuter et مراجعه کنید. در سال 2012 برای گزاره های مربوط به محتوای معاملات بیشتر و ویژگی های فرآیند ارزشمند که از نظر شباهت و تأثیر آنها در نتیجه کسب سریال مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد). با تجزیه و تحلیل شباهت یک ویژگی اصلی ، هنوز هم می تواند اتفاق بیفتد که موقعیت های گذشته و فعلی از نظر سطحی مشابه هستند ، اما از نظر ساختاری متفاوت هستند. ما فرض می کنیم که شباهت دو تصمیم پیچیده مدیریت استراتژیک - به عنوان کسب - محدود به ویژگی های اصلی اهداف ، مانند اندازه و یک محیط صنعتی مشترک نیست.
به عنوان مثال ، هنگام بررسی فرایند ادغام ، تجربه قبلی در رابطه با متعلق به صنعت و اندازه هدف به طرز غیرقابل تحمل مفید است. با این وجود ، ما فرض می کنیم که - به ویژه در طی فرآیند ادغام - تجربه با توجه به نوع معامله نیز از اهمیت برخوردار است. به گفته Shrivastava (1986) ، نیاز به ادغام در بین دیگران با انگیزه ها و اهداف کسب تعیین می شود. ادغام یک کسب افقی به دانش ، روال و فرآیندهای متفاوت از ادغام یک کسب عمودی یا جانبی نیاز دارد. یک کسب افقی تقریباً در هر مرحله از زنجیره ارزش با توجه به ادغام رویه ، یعنی یکپارچه سازی سیستم ها و رویه ها در سطح عملیاتی و اداری ، ادغام فیزیکی مانند تحکیم نیروگاه ها و فن آوری ها و همچنین ادغام شدید مدیریتی نیاز به یک فرایند ادغام دارد. ادغام عمودی اغلب فقط به ادغام جزئی نیاز دارد و فقط مراحل مستقیماً مجاور زنجیره ارزش تحت تأثیر قرار می گیرد. در مورد کسب جانبی که به منظور ورود به بازار جدید دنبال می شود ، نیاز به ادغام ممکن است کمتر از مورد دستیابی افقی که به منظور دستیابی به منابع جدید ، محصولات و تخصص مدیریتی دنبال می شود ، گسترده تر باشد. ادغام برای موفقیت در دستیابی بسیار مهم است. همانطور که چندین مطالعه تحقیقاتی نشان داده اند ، عدم وجود ادغام یا معیوب منجر به عدم موفقیت می شود (Barkema and Schijven 2008a ؛ Wording et al. 2008 ؛ Ellis et al. 2011 ؛ Ellis et al. 2009 ؛ Shrivastava 1986) ؛به عنوان مثال ، زیرا اثرات هم افزایی پیش بینی شده نمی تواند مطرح شود.
بنابراین ، ما شواهدی می یابیم که تجزیه و تحلیل اینکه آیا اهداف متعلق به همان صنعت هستند ، کافی نیست. همچنین باید در نظر گرفته شود که آیا معاملات در نوع جهت دستیابی مشابه هستند یا خیر. به عنوان مثال ، چندین هدف می توانند در یک صنعت یکسان فعال باشند ، اما در سطوح مختلف زنجیره ارزش. هنگام تجزیه و تحلیل اهداف از دیدگاه صنعت (به عنوان مثال بر اساس مقایسه SIC) ، می توان شباهت بالایی از این تملک ها را نتیجه گرفت. از دیدگاه جهت دستیابی ، آنها ممکن است متفاوت باشند: کسب در همان سطح زنجیره ارزش به عنوان خریدار به عنوان کسب افقی رتبه بندی می شود ، در حالی که کسب در سطوح مختلف زنجیره ارزش - e. g. تأمین کننده یک خریدار - عمودی خواهد بود. هنگام استنباط تجربه از یک کسب و انتقال آن به مورد بعدی ، تکیه بر شباهت صرفاً بر اساس دیدگاه صنعت ممکن است منجر به اثرات انتقال منفی شود ، زیرا معاملات از نظر سطحی مشابه (همان صنعت) هستند ، اما از نظر ساختاری متفاوت (جهت خرید متفاوت).
در حالت ایده آل ، جهت استراتژیک یک کسب ، استراتژی مورد نظر را نشان می دهد. با این حال ، یک استراتژی در یک اقدام یا تصمیم واحد آشکار نمی شود. طبق گفته مینتزبرگ (1978: 935) استراتژی به عنوان "الگویی در جریان تصمیمات" تعریف شده است. تاکنون ، مطالعاتی که در مورد اثرات شباهت ها بین اهداف مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است ، زمان بندی این سری را در نظر نگرفته است. اندازه گیری شباهت هدف بر اساس درصد اهداف مشابه در یک سری است. به عنوان مثال یک سری متشکل از سه هدف مشابه و دو هدف متفاوت. هنگام محاسبه شباهت هدف ، هیچ تمایزی وجود ندارد ، آیا اهداف مشابه اولین کسب یک سری یا آخرین است. از دیدگاه نظری نقل و انتقالات ، زمان شناسی یک سری ممکن است به دلیل دو جنبه نقش مهمی ایفا کند: فراموش کردن و بازیابی تجربه. از یک طرف ، پوسیدگی و عدم استفاده از حافظه سازمانی منجر به فراموشی سازمانی می شود. این بدان معناست که اطلاعات ذخیره شده دیگر در دسترس سازمان نیست ، به عنوان مثال به دلیل پرونده های گمشده یا نابود شده یا افرادی که از شرکت خارج می شوند. عدم استفاده از عدم وجود فراخوان اطلاعات در مدت زمان طولانی تر ایجاد می شود (Meschi and Métais 2013). پوسیدگی و سوء استفاده هر دو عملکرد زمان است. هرچه مدت زمان بین دو واقعه مشابه طولانی تر باشد ، احتمال اینکه تجربه مربوطه در یک کسب قبلی ایجاد شود ، نمی تواند به کانونی منتقل شود. تبعیض تجربه رخ می دهد و منجر به اثرات خنثی یا بدون انتقال می شود. از طرف دیگر ، بازیابی اطلاعات به در دسترس بودن حافظه سازمانی بستگی دارد ، که با استفاده از آن در استفاده از آن همراه است (لویت و مارس 1985). برعکس ، سازمانها - مانند افراد - به یادآوری اطلاعات از گذشته اخیر ، و نه از موقعیت های قدیمی تر ، به یاد بیاورند. اگر وضعیت قبلی متفاوت باشد ، ممکن است اثرات انتقال منفی رخ دهد. در هر دو مورد ، بازیابی و فراموشی از حافظه سازمانی ، فرض بر این است که تغییر می کند ، که در آن ترتیب زمانی سه معاملات مشابه از مثال فوق انجام می شود.
بنابراین ، از یک طرف ، نشانه هایی وجود دارد که نشان می دهد جهت دستیابی به استراتژیک ممکن است در هنگام تجزیه و تحلیل اثرات انتقال ، ویژگی مهمی در خرید باشد. از طرف دیگر ، وقایع معاملات نیز ممکن است از اهمیت برخوردار باشد. این یک موضوع سازگاری استراتژیک است.
قوام استراتژیک
مفهوم سازگاری استراتژیک موضوعی اساسی است که قبلاً در آثار کلاسیک در مورد استراتژی یافت می شود (Miles and Snow 1978 ؛ Porter 1980). بیشتر مطالعات ادعا می کنند که قوام استراتژیک با توجه به عملکرد تأثیر مثبتی بر موفقیت شرکت دارد. به گفته پورتر (1996) ، به نام چند مورد ، سازگاری استراتژیک به یک استراتژی رقابتی مشخص و واضح ، مزایای رقابتی و سودآوری بالاتر اشاره دارد. رابینسون و همکاران.(1988) انسجام مثبت بین سازگاری استراتژیک اقدامات استراتژیک به منظور استراتژی تعریف شده ، حرفه ای بودن فرایند برنامه ریزی استراتژیک و موفقیت شرکت ها نشان می دهد.
هر تعریف از استراتژی که انتخاب می کند ، به کار می رود ، بدون تردید است که یک استراتژی شرکتی جهت را فراهم می کند و به عنوان یک قاعده برای تصمیم گیری استراتژیک خدمت می کند. به عنوان مثال ، این مکانیسم های اصلی استراتژی توسط چندلر (1962: 13) به وضوح مشخص شده است ، که استراتژی را به عنوان "تعیین اهداف و اهداف اساسی طولانی مدت یک شرکت و اتخاذ دوره های عمل و تخصیص تعریف می کند. منابع لازم برای انجام این اهداف ".
به دنبال این درک استراتژی ، سازگاری یک عنصر تشکیل دهنده استراتژی است. به گفته میلگروم و رابرتز (1992) ثبات استراتژیک از درگیری بین اهداف استراتژیک متعدد یا اقدامات متعدد برای تحقق یک مزیت استراتژیک خاص جلوگیری می کند ، یا اینکه "انجام بیشتر هرگونه فعالیت افزایش می یابد (یا حداقل کاهش نمی یابد) سودآوری حاشیه ای فعالیت یکدیگردر گروه "(Milgrom and Roberts 1992: 108). مشابه ، پورتر (1996: 71) استدلال كرد كه "سازگاری تضمین می كند كه مزیت رقابتی فعالیت ها جمع شود و خود را از بین نبرند یا خود را از بین نبرند".
قوام استراتژیک به طور مداوم تعریف نشده است ، واقعیتی که توسط انواع مفاهیم مرتبط بیان می شود (لامبرگ و همکاران 2009). قوام یک مفهوم رابطه ای است ، زیرا دو یا چند شیء را با یکدیگر مرتبط می کند. ما از سیستم سازی هماهنگی مینتزبرگ (1979) پیروی می کنیم ، که بین شرایط و پارامترهای سازمانی تمایز قائل می شود. هماهنگی به این معنی است که شرایط و پارامترهای سازمانی متناسب هستند و قوام به معنای سازگاری پارامترهای سازمانی است. بنابراین ، سازگاری استراتژیک را می توان به عنوان قوام اقدامات استراتژیک تعبیر کرد. با استفاده از این درک از سازگاری استراتژیک در تحقیقات خود ، ما سازگاری استراتژیک را به عنوان انسجام اقدامات استراتژیک در یک سری M& A یا ، به طور دقیق تر ، انسجام کسب سریال و جهت استراتژیک آنها تعریف می کنیم.
از دیدگاه نظری انتقال ، اثرات مثبت سازگاری استراتژیک در دو بعد انتظار می رود: اول ، هنگام اجرای معاملات از نوع مشابه ، اثرات انتقال مثبت پیش بینی می شود. به عنوان مثال ، تجربه به دست آمده هنگام ادغام یک هدف ، باید به ویژه قابل اجرا باشد ، وقتی معاملات دارای همان جهت هستند. روند ادغام یک هدف اکتسابی و سازماندهی مجدد سازمان باعث می شود سازمان ها ناپایدار شوند. اوضاع با سطح بالایی از عدم اطمینان و اطلاعات ناقص مشخص می شود (هانان و فریمن 1984). با در نظر گرفتن عملکرد فوق الذکر قوام استراتژیک ، ما پیشنهاد می کنیم که قوام استراتژیک می تواند ابزاری برای غلبه بر این وضعیت ناپایدار و مدیریت موفقیت آمیز فرایند ادغام باشد.
دوم ، میلگروم و رابرتز (1992) اظهار داشتند كه سازگاری استراتژیک فرصتی برای مقابله با اطلاعات ناقص در محیطی كه به سرعت در حال تغییر است ، فراهم می كند. عملکرد هماهنگی قوام استراتژیک و تأثیر مثبت آن بر عملکرد توسط چندین محقق تأکید شده است. به عنوان مثال ، Rumelt (1980: 360) اظهار داشت: "[من] عدم وجود استراتژی فقط نقص در منطق نیست. کارکرد اصلی استراتژی فراهم کردن انسجام در اقدامات سازمانی است. یک مفهوم واضح و صریح استراتژی می تواند آب و هوای هماهنگی ضمنی را ایجاد کند که از بیشتر مکانیسم های اداری کارآمدتر باشد. "در یک روش مشابه ، تحقیقات از اقتصاد مدیریتی عملکرد هماهنگی قوام استراتژیک را برجسته می کند. طرح های مشترک یا نقشه های شناختی به پردازش اطلاعات بهبود یافته می افزاید ، به نوبه خود منجر به کاهش هزینه های هماهنگی داخلی می شود. قوام استراتژیک ، به این معنا ، منجر به یک منطق غالب مدیریت عمومی یا ساختار ذهنی می شود (پرالاد و بتیس 1986).
این الگوهای ذهنی یا شناختی نیز در تئوری یادگیری سازمانی از اهمیت بالایی برخوردار هستند. آنها تعیین می کنند که آیا و چگونه اطلاعات درک می شود ، چگونه مدیران از آنها استنباط می کنند و از این طریق دانش به دست آمده را در کارهای روزمره ذخیره می کنند که می تواند بر اقدامات آینده آنها تأثیر بگذارد (Cyert and March 1963 ؛ Levitt and March 1988). تجربیات باید قبل از دانش تبدیل شوند (Zollo and Singh 2004) ؛آنها در ساخت واقعیت سازمان ارزیابی و بافته می شوند. استنتاج های حاصل از این تجربه در اسناد شرکت ها ، رویه های عملیاتی استاندارد ، قوانین ، استانداردهای تمرین حرفه ای خوب و برداشت های مشترک از "نحوه انجام کارها در اینجا" ذخیره می شود (لویت و مارس 1988). در نتیجه ، حافظه سازمانی حتی وقتی اعضای مهم سازمانی سازمان را ترک می کنند حفظ می شود (ویک و گیلفیلان 1971 ؛ لویت و مارس 1988). تفسیر تجربیات - در سطح فرد و همچنین سازمانی - به طرح های شناختی و ساختارهای دانش افراد و سازمان ها بستگی دارد (Daft and Weick 1984 ؛ Walsh 1995). این بدان معنی است که پردازش اطلاعات در سطح فردی و سازمانی تحت تأثیر تجربیات قبلی است. ساختار دانش توجه را اختصاص می دهد (White and Carlston 1983) ، فعال کردن رمزگذاری (کوهن 1981) ، بازیابی از حافظه (اندرسون و پیچرت 1978 ؛ کانتور و میسل 1977) ، و به تفسیر تجربیات کمک می کنند (Bower et al. 1979) (برای جزئیات ، لطفاً مراجعه کنیدوالش 1995). مطابق با تئوری یادگیری سازمانی ، اثرات یادگیری تحت تأثیر الگوهای شناختی ، از جمله موارد دیگر ، تعیین برداشت ها و نتیجه گیری ها و همچنین شباهت موقعیت های پیشین است (هالبلیان و فینکلشتاین 1999).
در راستای مکانهای نظری که در بالا ذکر شد ، فرض اساسی ما این است که اثرات انتقال مثبت از سازگاری استراتژیک در سری کسب وجود دارد ، که منجر به رابطه مثبت بین سازگاری استراتژیک و عملکرد کسب سریال می شود. به ویژه ، اگر چنین اثرات انتقال مثبت فرض شود یا توسط بازار سرمایه مشاهده شود ، قوام - که به عنوان مؤثر است - منجر به بازده غیر طبیعی بالاتر به دلیل افزایش کارایی درک شده در سازمان خواهد شد.
مطالعه تجربی
نمونه
ما نمونه ای از کسب سریال 1990 را که بخشی از سری 379 بود ، بررسی کردیم که بین 1 ژانویه 1995 و 31 دسامبر 2008 توسط 267 خریدار ذکر شده از انگلیس ، آلمان و فرانسه اعلام شد. خریداران از اول ژانویه 1995 در لیست قرار گرفتند.، در شاخص های FTSE350 ، HDAX100 یا SBF120 یا از طریق ادغام برابر قبل از سال 2008 ایجاد شده است. با انتخاب این دوره زمانی ، نمونه ما چندین چرخه M& A را پوشش می دهد. نقطه شروع سال 1995 تضمین می کند که وظایف گزارش های موقت برای هر سه کشور وجود دارد. آلمان آخرین نفری بود که این وظیفه را در اول ژانویه 1995 به دلیل اجرای قانون دوم حمایت از بازار سرمایه (Zweites Finanzmarkt-Förderungsgesetz) و 15 WPHG (قانون تجارت اوراق بهادار) معرفی کرد. برای اینکه در نمونه گنجانده شود ، خریداران باید به وضوح در WorldScope ، DataStream و Thomson Financial SDC قابل شناسایی باشند و بخشی از صنعت خدمات مالی نباشند (SIC 6000-6999). علاوه بر این ، داده های حسابداری در سال مالی قبل از اعلام تاریخ خرید باید در WorldScope در دسترس باشد ، و داده های بازار سرمایه تا 10 روز قبل و همچنین 10 روز پس از تاریخ اعلام در Datastream.
در مرحله بعدی ، ما با استفاده از اطلاعات مربوط به پایگاه داده Metrgers & Acquisitions (M& A) از Thomson Financial SDC و با اضافه کردن اطلاعات مفقود شده از Mergermarket ، یک نمونه خرید ایجاد کردیم. برای اینکه در نمونه گنجانده شود ، کسب باید حداکثر 1000 روز پس از تاریخ اعلامیه گزارش شده باشد (مولر و همکاران 2004). پیشنهاد دهنده باید کمتر از 50 درصد از سهام هدف را قبل و بیش از 50 درصد پس از کسب کنترل کرده باشد (فولر و همکاران 2002). برای هر کسب و کار ، اطلاعات مربوط به ارزش معاملات یا فروش هدف باید یک سال مالی قبل از تاریخ اعلام در دسترس باشد. این کسب باید حداقل یک درصد از اندازه نسبی داشته باشد (ماسولیس و همکاران 2007) ، به عنوان شاخص فروش هدف به فروش پیشنهاد دهنده و/یا ارزش معاملات به سرمایه گذاری در بازار پیشنهادات 20 روز قبل از تاریخ اعلامیه اندازه گیری می شود. بر اساس این معیارهای تعیین شده ، نمونه اولیه شامل 2220 خرید اعلام شده توسط 329 داوطلب است.
در مرحله دوم ، ما نمونه سری را بر اساس نمونه کسب با استفاده از معیارهای انتخاب زیر به دست آوردیم: این سریال باید حداقل دو کسب در پی در پی داشته باشد. این کسب و کار باید در فاصله حداکثر زمان 730 روز (2 سال) اعلام شود. این رویکرد به دنبال هاپکینز (1987) ، گرگوری (1997) و اسماعیل (2008) است که حداقل مشخصات مشابهی را برای وجود سری تعریف می کنند. به منظور جلوگیری از تعصب ناشی از قطع دوره مورد بررسی در کل سری کسب یک شرکت ، معاملات فقط در صورتی انجام می شد که شرکت مربوطه هیچگونه معاملات را در دو سال گذشته انجام نداده است (1993 و 1994). با انجام این کار ، ما توانستیم اطمینان حاصل کنیم که این سریال در پنجره زمانی مورد بررسی قرار می گیرد و نه قبل از نقطه شروع نمونه ما. این انتخاب منجر به نمونه نهایی 379 سری متشکل از 1990 خرید سریال توسط 267 شرکت شد.
طراحی مدل
فراتر از توصیفی ، تجزیه و تحلیل تک متغیره ، ما از روش رگرسیون چند متغیره استفاده کردیم. با توجه به هدف توضیحی در نظر گرفته شده - انسجام بین قوام استراتژیک و عملکرد تملک ها - ما از یک مدل معمولی حداقل مربعات (OLS) استفاده کردیم.
در مدل پایه ما ، ما دو سطح تجزیه و تحلیل را متمایز کردیم. در سطح I ، تأثیر متغیرهای مربوط به معاملات و متن در یک مدل رگرسیون جداگانه از قبل جدا شد. این سطح برای منزوی کردن عوامل مؤثر در معاملات و متن های معمولی در عملکرد معامله ، که قبلاً در مطالعات تحقیقاتی قبلی در مورد معاملات واحد تأیید شده است ، خدمت کرده است (Fahlenbrach 2009). نتیجه رگرسیون سطح من باقیمانده های آن است. بنابراین ، رگرسیون سطح I را می توان به عنوان یک رسانه برای فیلتر کردن عوامل مرتبط با معامله خالص که برای معاملات واحد تأیید شده است ، مشاهده کرد.
رگرسیون سطح II رابطه بین سازگاری استراتژیک را به عنوان یک متغیر توضیحی و باقیمانده سطح I بررسی کرد: از این رو ، به طور غیرمستقیم ، رابطه بین متغیرهای مرتبط با قوام و بازده غیر طبیعی بررسی شده است.
سطح رگرسیون من یک مدل OLS را بر اساس معادله زیر نشان می دهد:
برای هر (سریال) کسب I و بردار متغیرهای کنترل k. مدل OLS در سطح II از سطح I مشتق شده و بر اساس معادله زیر است:
برای هر (سریال) کسب I ، بردار متغیرهای توضیحی E و متغیرهای کنترل K به ترتیب.
شکل 1 ساختار مدل رگرسیون دو سطح و دسته های متغیر مربوطه را به کار می برد.
استراتژی های مؤثر فارکس...
ما را در سایت استراتژی های مؤثر فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : توران میرهادی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
31 خرداد
1402 ساعت: 11:43