دریبل جوهر

ساخت وبلاگ

چند هفته پیش ، من اشاره کردم که من شروع به احساس کمی اشباع اشباع با خیال کردم. به عنوان کسی که یک وبلاگ با محوریت ژانر را اداره می کند ، و همچنین یک نویسنده مشتاق که در ژانر کار می کند ، این می تواند یک نوع اظهار نظر ناراحت کننده باشد. یکی از خوانندگان من ، شان ، فکر کرد ،

"سوزاندن فانتزی â €.

این یک سوال خوب است ، یک سوال بسیار خوب. من فکر می کنم من باید این بیانیه را با گفتن اینکه احساس می کنم در فانتزی "€ € € ™ یا â € € € €" ، به جای ژانر به عنوان یک کل ، احساس سوزاندن می کردم. به نظر می رسد آنچه که من واقعاً هوس و لذت می برم ، به نظر می رسد رمان هایی با چرخش مدرن تر به آنها و از همه مهمتر ، یک کادوی مدرن و جریان به گفتگو است.

داستان های علمی (به ویژه در آینده نزدیک ، مانند Spin توسط رابرت چارلز ویلسون ، که اکنون می خوانم) و Fantasy Urban (من در حال حاضر خارش برای خواندن برخی از گیمان ها در حال حاضر)ژانرهای داستان های سوداگرانه که این خارش را پر می کنند.

چگونه از طریق چمن خم شده تأثیر می گذارد؟خوب ، نه واقعاً ، تا آنجا که می توانم بگویم. همانطور که می دانید و به من اجازه می دهد با یک زبان مدرن بازی کنم (همچنین به شما کمک می کند که به صورت شخص اول نوشته شود) و روون دنیای فی را از طریق چشم کسی مشاهده می کند ، در یک محیط معاصر قرار دارد. نسل ما می تواند با آن ارتباط داشته باشد. من فکر می کنم ، از بسیاری جهات ، نوشتن از طریق چمن خم شده مسئول چگونگی تغییر سلیقه های من در حال حاضر است ، نه به روش دیگر.

و سپس جیمز در برد تصادفی این ایده را انتخاب کرد:

آیدان مور اخیراً اظهار داشت كه او در فانتزی كمی "اشباع بیش از حد" شده است ، احساسی كه قطعاً می توانم آن را بفهمم. حتی با کنار گذاشتن خستگی شخصی ، ژانر به طور کلی در حال انتقال است. انتشارات خانه ها بر فانتزی شهری تأکید می کنند تا حدی که فانتزی حماسی و بالایی در کنار هم قرار گرفته و تازه به عنوان "سنتی" و "قدیمی" طبقه بندی شده است. نویسندگانی که فانتزی حماسی را از نوع دیگری که حتی چند سال پیش بر بازار حاکم بودند ، تولید می کنند ، فقط برای انتشار در آب و هوای فعلی تلاش می کنند.

من فکر کردم که این موضوع جالب برای بازگشت به آن خواهد بود و ممکن است به من کمک کند تا بهتر درک کنم که چرا چند هفته گذشته از فانتزی حماسه/جهان ثانویه دور شده ام.

فکر می کنم بخشی از دلیل این است که من خیلی خونین آن را خوانده ام. برای 15 سال گذشته ، یا همینطور ، از آنجا که من برای اولین بار The Hobbit Tolkien را انتخاب کردم ، تقریباً به طور انحصاری در زیر ژانر خوانده ام: تری بروکس ، R. A. سالواتوره ، رابرت جردن ، تری گودکند ، جورج آر. مارتین ، رابین هاب ، جو آبرکرومبی ، ریموند E. فیست و غیره…. البته در طول سالها انحراف وجود داشته است - کمی داستان های علمی در اینجا ، کمی زندگینامه در آنجا ، و حتی کمی ادبیات اصلی که برای اندازه گیری خوب پرتاب شده اند - اما در بیشتر موارد تصمیم گرفتم که خودم را از دست بدهمهمین داستان بارها و بارها.

من فکر می کنم دلیل بازگشت به ژانر صرفاً برای ایمنی بود. من می دانستم چه چیزی را باید انتظار داشته باشم ، قوانین را می دانستم ، می دانستم چگونه آن را بخوانم. آنچه برای من هیجان انگیز بود ، تماشای این بود که نویسندگان مختلف چگونه به تروپ ها دست و پنجه نرم می کردند ، چگونه چرخش خود را بر روی ایده ها و کلیشه هایی که ده ها سال در آن وجود دارد ، قرار دادند. اما ، در طی چند هفته گذشته ، من این انفجار را با کمرنگ زیر ژانر پیدا کردم ، علایق من به سمت اشکال مختلف داستان های سوداگرانه تغییر می کند.

نکته جالب این است که به نظر نمی رسد تنها موردی باشم. از مقاله جیمز:

بازار فانتزی حماسی توسط چند غول ژانر ، جورج مارتینز ، رابرت جردنز و تری بروکس از جهان ، که بیشتر کار آنها شامل سریال های ناتمام است ، گوشه ای است. بنابراین بسیاری از خوانندگان که به دنبال حماسه های خوب هستند ، در یک الگوی نگهدارنده گیر کرده اند و در پشت پشته های زباله های مستهجن Laurell K. Hamilton در جستجوی ماجراجویی بالا کشف نشده در حالی که منتظر کتاب 7 (یا 5 یا 12 یا 10) سری مورد علاقه خود هستند ، حفر می شوند.

نویسندگانی مانند جو Abercrombie هنوز هم می توانند فانتزی حماسی جدیدی بنویسند ، هرچند که آن را با پیچ و تاب و غالباً متایکس ، اما در یک قالب خمیر قابل ملاحظه. سه گانه Abercrombie فاقد مادی فانتزی سنتی است. منتشر شده توسط Pyr ، اثری از Gollancz ، اولین قانون در شومیز تجارت است ، نه گالینگور ، و هنر جلد ، در حالی که چشم نواز است ، طراحی گرافیکی است ، نه آثار هنری سفارشی که به طور سنتی با خیال مدرن همراه است. نقشه ها ، واژه نامه ها و ضمائم از هر نوع به طور آشکار وجود ندارند. این تلاش به عنوان مینیمالیستی با طراوت انجام می شود ، اما انگیزه اساسی آن را غیرقابل انکار به حداقل می رساند.

این روزها، به نظر می رسد که داشتن یک زاویه بازاریابی، دانستن نحوه فروش کتاب خود، حداقل به اندازه کیفیت خود کار مهم است - اغلب آشکارا بیشتر. اما بیشتر نویسندگان بازاریابی را مطالعه نکردند، و به عنوان هنرمند اولین دغدغه آنها (در حالت ایده آل) نباید جذابیت جریان اصلی باشد. بازار داستان ژانر به ویژه نویسندگان فانتزی حماسی را وادار می کند، مگر اینکه ایده ای اصلی از تناسبات فیلیپ پولمن داشته باشند، بازارپسندی را در اولویت قرار دهند و کاری تولید کنند که با استانداردهای فعلی فروشندگی مطابقت داشته باشد. نمی توانم از خود بپرسم: آیا این فشار روی فانتزی سنتی به هرحال آنچه را که ارزشی نداشت، فیلتر می کند یا زیرژانر را از بین می برد؟و این روند به کجا می رود؟آیا به زودی به اوج خود می رسد و نزول خود را آغاز می کند یا شاهد تغییر درازمدت تری هستیم؟

همانطور که قبلا ذکر شد (و چیزی که من در اینجا در مورد آن صحبت می کنم)، فانتزی شهری/معاصر طوفانی بازار را به خود اختصاص داده است و فانتزی حماسی سرسخت را نه تنها از نظر فروش، بلکه از نظر علاقه ناشر نیز کنار می گذارد.

من دو دوست خوب در فضای آنلاین دارم (که مطمئنم بسیاری از شما به خوبی آنها را می شناسید!)، پاتریک سنت دنیس و شاون اسپیکمن و داستان های آنها شباهت های زیادی دارد. هر دو نویسندگان مشتاق خوبی هستند که برای بسیاری در زمینه انتشارات شناخته شده است و سنت دنیس حتی توسط یکی از بزرگترین عوامل فانتزی در بازی (مت بیلر، که نماینده تد ویلیامز، الدون تامپسون و پاتریک روثفوس و دیگران است) نمایندگی می شود. هر دوی آنها سرآغاز Epic Fantasies امیدوارکننده را نوشته اند (من Speakman's و فرضیه St. Denis را محکم به نظر می رسد) خوانده ام. من نمی توانم به جای سنت دنیس صحبت کنم، اما به نظر می رسد هر دو در یافتن علاقه ناشر به داستان ها مشکل دارند.

Speakman در اینجا درباره موضوع صحبت می کند و به طرز تازه ای در مورد نامه های مختلف ردی که برای Song of the Fall Hammer دریافت کرده صادقانه است:

سایر دوستان نویسندگی من نیز همین چند جمله را متوجه آنها می کنند. آنها هم فانتزی های حماسی نوشته اند و آنها نیز به خاطر آن طرد می شوند. این فقط تجربه من با همه اینها نیست که مهم است. این انتخاب کلی صنعت است و آن انتخاب نمی خواهد یک فانتزی حماسی را بخواند یا بخرد یا منتشر کند.

خب پس دنبال چی میگردن؟

اگر به اینترنت یا از طریق ناشران هفتگی به صنعت توجه می کنید - الگوی بسیار مشخصی وجود دارد که در جریان است. بیشتر قراردادهای کتاب ارائه شده برای خیالی شهری و عاشقانه های ماوراء الطبیعه است. سردبیر لیز ، که یکی از جدیدترین ویراستاران دل ری است ، چندین معاملات زیر کمربند خود را در حال حاضر برای خیال شهری و عاشقانه های ماوراء الطبیعه انجام داده است. تعدادی از ویراستاران جدید دیگر نیز در حال شکار آن هستند. اتفاقی؟به هیچ وجه.

بخشی از من تعجب می کند که این چقدر دقیق است. بین پاتریک روتفوس ، جو آبرکرومبی ، براندون ساندرسون ، برایان راکلی ، کارن میلر ، آدریان چایکوفسکی ، رابرت V. S. Redick ، Brent Weeks ، واضح است که ناشران هنوز هم به طور فعال خیالات حماسی جدید ، به ویژه ناشران سطح متوسط مانند Orbit و Solaris را منتشر می کنند. نکته این است که این روزها تمجید بیشتری می کند تا من را به خواندن بسیاری از فانتزی های حماسی جدید که بیرون می آید علاقه مند کنم. من فقط به آنهایی که می دانم عالی خواهند بود گله خواهم کرد. شاید این اتفاقاتی باشد که با خوانندگان عمومی اتفاق می افتد: فانتزی حماسی خوب هنوز خانه ای پیدا می کند ، و چیزهای فرعی به نفع ، بسیاری از خیالات شهری فرعی که قفسه ها را سیل می کند ، کنار می رود.

من فکر می کنم یکی دیگر از عوامل بزرگ در تغییر سلیقه من این وبلاگ است ، دریبل جوهر. تا یک سال یا همین حدود قبل (و حتی فراتر از آن ، به زندگی وبلاگ) ، من بیشتر برای راحتی ، برای فرار آسان از واقعیت های زندگی خواندم. این امر باعث شد که به همان نوع رمان ها برگردیم ، آنهایی که می دانستم می توانم به بافت یک نخ خوب اعتماد کنم. این همچنین نوع داستانی بود که فکر می کردم می خواهم بنویسم. اما با رشد دریبل جوهر ، من شروع به درک گسترده تری از ژانر داستانی سوداگرانه (و قدردانی) کردم. فهمیدم که خودم را به اندازه کافی خواننده کشیده ام ، آبها را آزمایش نمی کنم و ادبیات خیلی خوبی را از دست نمی دهم.

یک فانتزی حماسی ناگهان شروع به احساس کمی برای من می کند. حتی در هنگام خواندن گرگ کیز ، ملکه متولد "یک فینال عالی برای یک سریال فوق العاده - بخشی از من احساس کمی احساس خستگی کردم. من نمی خواستم در آن زمان اعتراف کنم - فقط یک قلقلک در پشت ذهنم بود - اما من متوجه شده بودم که خیال حماسی فقط به همان روشی که قبلاً به من درک نمی کرد. آنچه من به دنبال آن بودم چیز جدیدی بود ، چیزی که قبلاً تجربه نکرده بودم ، چیزی که نمی دانستم چگونه تجربه کنم.

من یک مؤمن محکم هستم که فقط داستانهای زیادی برای گفتن وجود دارد ، و همه آنها قرن ها به آنها گفته شده است. با این حال ، این ترفند در گفتن داستان است. برای این موضوع ، با وجود تغییر تمرکز به خیال شهری ، با وجود روند فروش در مورد رمان های فانتزی ، من نمی توانم کمک کنم اما احساس می کنم که فانتزی حماسی دوباره شاهد ظهور آن خواهد بود - هم در قلب من و هم در قفسه های فروشگاه ها. تمام آنچه که این است این است که یک گفتن ویژه از داستان (نام پاتریک روتفوس "نام باد احتمالاً اولین نمونه ای است که به ذهنش خطور می کند) و ناگهان خوانندگان و ناشران خود را دوباره بر ایده Fantasy Quest دوباره می بینند.

مثل همه چیز ، من فکر می کنم عادت خواندن چرخه ای است. در جوانی من داستان های علمی زیادی را خواندم - به ویژه تام سوئیفت و مایکل کریچتون - اما تمام آنچه که طول کشید یک کتاب (J. R. R. Tolkien's Hobbit) بود تا به من نشان دهد که فانتزی فقط جن ها ، تکشاخ ها ، شاهزاده خانم ها و همه نیستآن گه دیگرچشمان من باز شد و دوازده سال دیگر یا بیشتر (بیشتر) به کاوش در پروردگار حلقه ها و مشتقات آن اختصاص یافتند. این سفری برای خود جوان من بود ، همیشه در حال کشف سرزمین های جدید ، افراد جدید ، دیدنی های جدید بود.

اما اکنون همه اینها مانند دیدن یک دوست قدیمی - سرگرم کننده ، نوستالژیک و آشنا ، اما به ندرت چیزی است که درک من از خودم یا جهان را گسترش می دهد. درست مانند سفر خانوادگی به خانه خاله مارتا در هیچ جا ، گاهی اوقات این چیزی نیست که شما به دنبال آن هستید. آنچه من در حال حاضر می خواهم آشنا نیست ، این جدید ، هیجان انگیز و جسورانه است. من می خواهم دقیقاً یادآوری کنم که وقتی برای اولین بار هابیت را انتخاب کردم ، چه احساسی داشتم و در حال حاضر فانتزی حماسی به ندرت این کار را برای من انجام می دهد.

استراتژی های مؤثر فارکس...
ما را در سایت استراتژی های مؤثر فارکس دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : توران میرهادی بازدید : <-PostHit-> تاريخ : شنبه 19 فروردين 1402 ساعت: 11:06