بازدید اخیر از شهر باکو در آذربایجان در دریای خزر یادآور این نکته است که یک قرن پیش، منطقه خزر نیمی از ذخایر نفت جهان را در اختیار داشت. نیم قرن پیش، نبرد استالینگراد، یکی از خونین ترین جنگ های جنگ جهانی دوم، تا حد زیادی بر سر این بود که چه کسی آن ذخایر عظیم نفت را کنترل می کرد. امروز منطقه چیز زیادی برای نشان دادن ندارد. این کشور که هنوز نسبتاً فقیر و توسعه نیافته است و از نظر زیست محیطی یکی از ویران ترین مناطق جهان است، اکنون نجات خود را بار دیگر در وعده ذخایر تازه کشف شده نفت می بیند. و بار دیگر، شرکت های نفتی غربی و استراتژیست های سیاسی علاقه بیشتری به منطقه نشان می دهند که پروژه ساخت یک خط لوله جدید از طریق گرجستان و ترکیه به دریای مدیترانه را آغاز می کند و یک میلیون بشکه در روز پمپ می کند به امید کاهش بیشتر تأثیرات. اوپک در مورد بازارهای نفت و برآورده شدن افزایش پیش بینی شده در تقاضای نفت.
اما نمی توان گریزی از این داشت که منطقه ای که در نیم قرن گذشته بیشترین توجه جهانی را در زمینه نفت به خود جلب کرده است، یعنی خاورمیانه، همچنان برای تامین انرژی آینده حیاتی است. به نوعی، تمام تلاش برای توسعه منابع در سراسر جهان امروز برای به تاخیر انداختن روز حساب است. اگرچه خاورمیانه یک چهارم ذخایر نفت جهان را تولید می کند، اما بین دو سوم تا سه چهارم کل ذخایر شناخته شده نفت را در اختیار دارد. به همین دلیل، ایالات متحده و غرب همچنان منطقه را به عنوان یک منطقه بسیار مهم تعریف می کنند.
پرداختن به منافع حیاتی
با این حال ، این منطقه از اهمیت حیاتی برخوردار است ، به طور خودکار به این نتیجه نمی رسد که حضور نظامی زیادی در آنجا لازم باشد - یا سؤالات جدی در مورد ادامه در دسترس بودن این روغن در بازار جهانی. این مکاشفه به نظر می رسد اخیراً بحث و گفتگو در واشنگتن را برانگیخته است ، به ویژه بر عربستان سعودی ، که به تنهایی یک چهارم از ذخایر شناخته شده نفتی جهان را در اختیار دارد. دو سؤال اصلی این است که آیا ایالات متحده باید به هیچ وجه حضور نظامی در منطقه داشته باشد و اینکه آیا هدف اصلی ما دفاع از عربستان سعودی و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس است که اکنون با آنها کشف می کنیم که اختلافات جدی در سیاست داریم. علاوه بر این ، بسیاری از مفسران ، که از تنش در روابط بین ایالات متحده و عربستان سعودی ناامید شده اند ، خواستار از بین بردن نفت ایالات متحده به طور گسترده و به ویژه نفت خاورمیانه شده اند. اما بحث کاملاً منطق درگیری آمریکا را از دست می دهد.
کتابهای مرتبط
یک شیشه نیمه پر؟
توسط مایکل E. اوهانلون و جیمز اشتاینبرگ 2017

نقطه کور
2019

پادشاهان و روسای جمهور
2019
اول از همه ، خرید روغن از مناطقی غیر از خاورمیانه مشکل را برطرف نمی کند. همانطور که این آگهی به ما یادآوری می کند ، "همه ما از همان جام می خوریم."بازار نفت یکپارچه است و عمدتاً با عرضه و تقاضا هدایت می شود. منابع خاورمیانه بر قیمت نفت خاورمیانه ، بله ، بلکه قیمت نفت جهانی نیز تأثیر می گذارد. و در حالی که ایالات متحده می تواند و باید انرژی خود را حفظ کند و منابع انرژی متناوب را توسعه دهد ، شکاف بین آنچه که ایالات متحده اکنون تولید می کند و آنچه را که مصرف می کند (نزدیک به 10 میلیون بشکه در روز) به سادگی بسیار گسترده است. علاوه بر این ، خوشه بندی ذخایر در خاورمیانه همچنین به این معنی است که در برخی از نقاط در آینده نه چندان دور ، سهم بیشتری از تأمین نفت به طور غیرقابل انکار از آن منطقه به وجود می آید.
با این وجود ، کاملاً مشخص نیست که چرا اقتصاد نفت باید با سیاست نفتی مخلوط شود یا اینکه اصلاً یک استراتژی نظامی را ضروری می کند. در واقع ، بسیاری از کشورهایی که به نفت خاورمیانه وابسته هستند - محاصره هایی مانند ژاپن و بسیاری در اروپا - فرض می کنند که آنها می توانند بدون دیدن نیاز به مداخله سیاسی و نظامی ، سیاست خود را به طور کامل بر اساس خواسته های بازار پایه گذاری کنند. این نگرش ممکن است تا حدودی با استفاده از ایالات متحده به عنوان اعطا و فرض بر این باشد که عمو سام این کار را به نفع همه مصرف کنندگان انجام می دهد. اما بیشتر از آن وجود دارد. در خارج از ایالات متحده این دیدگاه در حال افزایش است که اطمینان از جریان نفت نیازی به یک استراتژی نظامی قابل توجه ندارد. این دیدگاه با روندهای تاریخی تقویت می شود. به استثنای تحریم نفت عرب در سال 1973 ، که از نظر سیاسی انگیزه داشت و منجر به افزایش فوق العاده در قیمت نفت شد ، شواهد بلند مدت نشان می دهد که بازار ، بیش از هر مسئله دیگری ، روند قیمت نفت را تعیین می کند. از نظر تاریخی ، اتحادهای سیاسی الگوهای تجارت بین کشورهای نفتی و سایر نقاط جهان را به شدت تغییر نداده اند. تولیدکنندگان نفت به کشورهایی که به آن احتیاج دارند نفت می فروشند و مایل به پرداخت قیمت هستند و بهترین کالاهایی را که می توانند از بهترین منابعی که می توانند پیدا کنند وارد می کنند. همین مسئله حتی در سالهای جنگ سرد نیز صادق بود ، هنگامی که روابط سیاسی بدیهی است که برای رفتار تجاری تولید کنندگان نفت اساسی نبود. یک مورد در مورد لیبی بود که تا سال 1969 متحد استراتژیک غرب بود و میزبان پایگاه های نظامی انگلیس و آمریکا بود. سرنگونی سلطنت در سال 1969 و ظهور رئیس جمهور قادفی ، سیاست لیبی را به نفع اتحاد جماهیر شوروی تغییر داد. با این حال الگوهای تجاری آن قبل و بعد از کودتا تا حد زیادی یکسان بود. به عنوان مثال ، سهم تجارت با ملل بلوک اتحاد جماهیر شوروی در سال 1960 و 1965 1. 9 درصد ، 1. 8 درصد در سال 1970 ، 1. 3 درصد در سال 1975 و 1. 0 درصد در سال 1980 بود. علاوه بر این ، کشورهای معتدل در خاورمیانه تفاوت اساسی با Pro ندارندکشورهایسویه در تجارت خود: کشور صادرکننده نفت با بیشترین سهم تجارت با بلوک اتحاد جماهیر شوروی ، ایران شاه بود ، نه لیبی ، الجزایر یا عراق. نکته اصلی این بود که این کشورها صرف نظر از جهت گیری سیاسی آنها ، آنچه را که به نفع اقتصادی آنها بود ، انجام دادند.

شیبامیا
همکار ارشد غیر متخصص - سیاست خارجی ، مرکز سیاست خاورمیانه
پس از جنگ خلیج فارس در سال 1991 ، با افزایش تحرک برای استقرار نیروهای آمریکایی و تعیین آنچه که به ناوگان جدید در منطقه خلیج فارس رسیده است ، برخی از ناظران معتقد بودند که افزایش حضور آمریکا باعث می شود که ایالات متحده از تجارت اروپا و ژاپن در تجارت استفاده کند. با کشورهای خلیج فارسدر برخی موارد ، بدون شک ، واشنگتن توانست از اهرم سیاسی خود برای کمک به مشاغل آمریکایی برای برنده شدن در قراردادهای منطقه ، به ویژه در عرصه های نظامی و هوافضا استفاده کند. اما در سطح کل ، ارقام تجارت بین منطقه و سایر نقاط جهان نشان می دهد که ایالات متحده هیچ مزیت قابل توجهی ندارد. در سال 1989 ، سال قبل از حمله عراق به کویت ، صادرات اروپا به خاورمیانه 40. 2 میلیارد دلار بود ، در مقابل 13. 7 میلیارد دلار برای ایالات متحده. در سال 1992 ، سال پس از جنگ خلیج فارس ، کل صادرات اروپا 57. 2 میلیارد دلار بود ، در مقابل 19. 9 میلیارد دلار برای ایالات متحده. و روند ادامه داشت. در سال 2000 ، اروپا 63. 7 میلیارد دلار صادرات به خاورمیانه ارسال کرد. ایالات متحده ، 23. 0 میلیارد دلار.
حفظ حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس 60 میلیارد دلار در سال هزینه دارد. از آنجا که این نیروها نیز می توانند در جای دیگر مورد استفاده قرار گیرند ، این مبلغ به طور کامل برای دفاع از منطقه هزینه نمی شود. با این حال ، تعجب می کند که چرا ایالات متحده اینقدر منابع ، انرژی و برنامه ریزی جنگ خود را به خلیج فارس اختصاص می دهد. آیا ترک مسئله نفت به نیروهای بازار و ترک سیاست از آن معقول تر نخواهد بود؟
همانطور که به طور معمول درک می شود ، استراتژی آمریکا بر اساس عزم و اراده ای برای اطمینان از جریان نفت به غرب با قیمت های مناسب است-عزم و اراده ای که به کاهش وقفه های کوتاه مدت در تأمین نفت و سنبله های متعاقب آن با تکیه بر حالتها ، به ویژه سعودی گسترش می یابد. عربستان ، این ظرفیت بیش از حد دارد.(این به تنهایی نیاز به همکاری سعودی است. همکاری برای اطمینان از اینکه از ظرفیت سعودی به عنوان یک نیروی تعدیل کننده در بازار نفت استفاده می شود.) اما بیش از نیم قرن یک محرک اصلی در پشت استراتژی نظامی آمریکا در منطقه غنی از نفت-یکی از آنهاتوسط اکثر تحلیلگران کاملاً درک نشده است - این امر این است که کنترل چنین منابع وسیعی را به دشمنان قدرتمند که از این طریق قدرتمندتر می شوند و در نتیجه تهدیدآمیز تر می شوند ، انکار می کنند.
پیدایش سیاست نفتی
در حالی که جنگ سرد در سال 1948 به مرحله مرکزی سیاست خارجی آمریکا در حال حرکت بود ، نگرانی جدیدی در کاخ سفید پدید آمد: این اتحاد جماهیر شوروی می تواند برای کنترل منابع نفتی در خاورمیانه بیاید. تصادفی نیست که بخش عمده ای از نگرانی های اولیه با تهدید بالقوه شوروی پس از پایان جنگ جهانی دوم متمرکز بر حضور باقیمانده شوروی در ایران بود. اما برای عموم ناشناخته تا زمانی که اخیر اسناد شورای امنیت ملی (اولین بار توسط یک خبرنگار برای ستاره کانزاس سیتی ، استیو ایرولی کشف نشده بود) ، میزان نگرانی دولت ترومن در مورد تصرف احتمالی شوروی از مزارع نفت بود. به همان اندازه تعجب آور بود که دولت ترومن استراتژی خود را نه چندان در دفاع از مزارع نفتی در مقابل حمله احتمالی اتحاد جماهیر شوروی ، به عنوان انکار استفاده اتحاد جماهیر شوروی از مزارع نفتی در صورت حمله.
دولت به سرعت برنامه مفصلی را تهیه کرد که در سال 1949 توسط رئیس جمهور ترومن به عنوان NSC 26/2 امضا شد و بعداً توسط یک سری دستورالعمل های اضافی NSC تکمیل شد. این طرح که با هماهنگی با دولت انگلیس و شرکت های نفتی آمریکایی و انگلیس بدون اطلاع دولت در منطقه ، خواستار انتقال مواد منفجره به خاورمیانه ، جایی که آنها برای استفاده ذخیره می شوند ، تهیه شده است. در صورت حمله اتحاد جماهیر شوروی ، و به عنوان آخرین راه حل ، نصب نفت و پالایشگاه ها منفجر می شوند و مزارع نفتی وصل می شوند تا استفاده از منابع نفتی اتحاد جماهیر شوروی را غیرممکن کند.
این ترس بسیار زیاد بود که اتحاد جماهیر شوروی ممکن است از روغن منطقه سوء استفاده کند که دولت آن را به کارگیری سلاح های "رادیولوژی" می داند. در نهایت این گزینه توسط آژانس اطلاعات مرکزی رد شد ، همانطور که در یک سند دیگر که اخیراً کشف نشده است ، NSC 26/3 ، مورخ 29 ژوئن 1950 فاش شد. توضیح این بود: "انکار چاه ها به وسیله رادیولوژی می تواند برای جلوگیری از دشمن انجام شوداز استفاده از مزارع نفتی ، اما نمی تواند مانع از مجبور کردن اعراب "هزینه" برای ورود به مناطق آلوده برای باز کردن سرهای خوب و تخلیه مخازن شود. بنابراین ، گذشته از سایر تأثیرات بر جمعیت عرب ، در نظر گرفته نمی شود که وسایل رادیولوژیکی به عنوان یک اقدام حفاظت عملی هستند. "به عبارت دیگر ، منطق رد این بود که علاوه بر انکار نفت به دشمن ، این سیاست همچنین به دنبال "حفاظت" نفت در آینده بود ، که "به معنای حفظ منابع برای استفاده خود ما پس از استفاده مجدد ما است."در نهایت ، روشهای وصل کردن معمولی تر توصیه می شود.
این طرح اجرا شد و مواد منفجره به منطقه منتقل شد. اگرچه وزارت امور خارجه ظاهراً ابراز ابراز داشت كه این طرح در نهایت می تواند نشان دهد كه ایالات متحده آمادگی دفاع از دولت های محلی را ندارد ، ترس از كنترل اتحاد جماهیر شوروی بر چنین نگرانی هایی را تحت الشعاع قرار داده است. نگرانی ها در سال 1957 هنوز هم بیشتر شد و باعث شد دولت آیزنهاور این طرح را تقویت کند زیرا ترس از بی ثباتی منطقه ای به دنبال بحران سوئز افزایش یافت. شواهد نشان می دهد که این طرح حداقل تا اوایل دهه 1960 همچنان در دست است.
امروز نفت به دشمنان بالقوه انکار می کند
امروز ، درک غالب در واشنگتن این است که عراق و ایران کشورهای پرخاشگرانه و خطرناک هستند. جلوگیری از توانایی آنها در تجاوز به مزارع نفتی سعودی - از این رو انکار این ایالت ها درآمدهای اضافی نفتی - یکی از اهداف ادامه حضور آمریکا در منطقه است. نگرانی اساسی فقط مربوط به اختلالات احتمالی در منابع نفتی نیست و به دنبال شوک های قیمت ، این است که اقدامات رژیم های خصمانه می تواند باشد. مسئله بزرگتر ، از دیدگاه ایالات متحده ، این است که اگر عراق یا ایران با کنترل ذخایر اضافی نفتی خود را غنی می کردند ، این رژیم ها به زودی نسبت به گذشته ، تهدیدآمیز تر از ایالات متحده می شوند. مشتاق فروش تمام نفتی که به دست آوردند به سایر نقاط جهان می فروشند.
میزان تهدید عراق و ایران تا چه حد مورد بحث قرار خواهد گرفت. آیا آنها تهدیدی برای ایالات متحده ایجاد می کنند؟یا آیا نگرانی ایالات متحده بیشتر برای دوستان خود در منطقه ، به ویژه اسرائیل است که برای آنها این دو کشور تهدیدهای احتمالی هستند؟تصور شرایطی که دولت های فعلی در عراق و ایران (اما به ویژه در عراق) به عنوان چیزی کمتر از پرخاشگر و تهدیدآمیز تلقی می شوند ، دشوار است ، به ویژه که رئیس جمهور بوش آنها را به همراه کره شمالی اعلام کرده است ، به عنوان "شر"محور "که در جنگ علیه تروریسم به طور مرکزی حضور خواهد داشت. این چشم انداز باعث می شود که هر دولت آمریکایی در آینده ای قابل پیش بینی سعی در جلوگیری از این دو کشور برای کنترل بخش عمده ذخایر نفت شناخته شده جهان - مستقل از نگرانی ایالات متحده برای دولت های دوستانه عرب در خلیج فارس داشته باشد.
اما استدلال پشت استراتژی نظامی آمریکا هر چه باشد، همچنان به نفع کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است که از حمایت نظامی آمریکا برخوردار باشند. این به ایالات متحده اهرمی می دهد، اما فقط تا حدی از زمانی که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس می دانند که استراتژی ایالات متحده در خدمت منافع آمریکا نیز هست. نتیجه مشوق های متقابل آشکار برای همکاری است. مطمئناً زمانی که تهدیدات نفتی مشخص باشد، مانند حمله عراق به کویت در سال 1990، عربستان سعودی و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بدون شک برای دفاع از میادین نفتی پشت سر ایالات متحده متحد خواهند شد. و حتی بدون تهدید قریب الوقوع، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، به ویژه کویت، علاقه مند به حضور ایالات متحده در منطقه هستند. نیروهای ایالات متحده در بسیاری از مناطق خلیج فارس، از تجهیزات پیش فرض در قطر، نیروها و تجهیزات در کویت، تا تأسیسات دریایی در بحرین، پراکنده شده اند. سعودی ها که میزبان نیروهای آمریکایی نیز هستند، انگیزه هایی برای حفظ حضور آمریکا در منطقه دارند، حتی در حالی که به دنبال کاهش تعداد و مشخصات نیروهای آمریکایی در خاک خود از ترس واکنش عمومی هستند.
میزان نارضایتی مردم عربستان از حضور آمریکا به طور کامل مشخص نیست (اگرچه آشکارا بخش هایی از آن مردم این کار را می کنند). آنچه واضح است این است که بسیاری از نارضایتی های ایالات متحده تابعی از درگیری اعراب و اسرائیل است که یک نقطه دردناک قابل مشاهده در روابط ایالات متحده و عربستان سعودی در سال گذشته بوده است. دولت عربستان در حال انعکاس روحیه عمومی فراگیر در این زمینه است. در نظرسنجی ای که تابستان گذشته در عربستان سعودی انجام دادم، 63 درصد از سعودی ها مسئله فلسطین را به عنوان "مهم ترین موضوع" برای خود شخصاً رتبه بندی کردند و 20 درصد دیگر آن را در میان سه رتبه اول قرار دادند. در یک نظرسنجی جدید در میان نخبگان سعودی در اواخر ژانویه، 66 درصد گفتند که اگر واشنگتن بتواند در میانجیگری صلح اعراب و اسرائیل موفق شود، ناامیدی آنها از ایالات متحده به طور کامل برطرف می شود یا به میزان قابل توجهی کاهش می یابد. نکته مهم این است که 86 درصد گفتند که ناامیدی آنها از ایالات متحده مبتنی بر «سیاست های آن» است و تنها 6 درصد گفتند که بر اساس «ارزش های آمریکا» است.
اما در ماه های پس از 11 سپتامبر، سعودی ها دریافتند که تصور عمومی آنها از نامشروع بودن حضور آمریکا در خاکشان تهدیدی برای آنها و همچنین این حضور است - همانطور که ایالات متحده به عمق خشم عمومی پی برد. در منطقهاین امر مستلزم همکاری متقابل خواهد بود. سعودی ها باید نوع دوستی با آمریکا را که در سطح دولتی وجود داشته است به افکار عمومی منتقل کنند و ایالات متحده باید با آنها همکاری کند تا سطح و مشخصات نیروهای آمریکایی را بدون به خطر انداختن استراتژی نظامی خود کاهش دهد. سعودی ها همچنان به حمایت آمریکا نیاز خواهند داشت و ایالات متحده به همکاری آنها ادامه خواهد داد. منطقه خلیج فارس و ذخایر عظیم نفتی آن تنها در آینده برای اقتصاد جهانی اهمیت بیشتری خواهند داشت.
مطالب مرتبط
- بحرین
- صنعت انرژی
- کشورهای حوزه خلیج فارس
- خاورمیانه و شمال آفریقا
استراتژی های مؤثر فارکس...
ما را در سایت استراتژی های مؤثر فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : توران میرهادی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : جمعه
30 تير
1402 ساعت: 20:15