لارنس اچ. افسر و ساموئل اچ ویلیامسون
واضح است که ارزش های ذاتی ، اشیاء و وقایع ، اگر غیرممکن باشد ، اندازه گیری از نظر پول دشوار است. احتمالاً هیچ روش عینی برای ارزیابی ارزش آزادی بیان ، سلامتی یا غروب آفتاب زیبا وجود ندارد. چنین مواردی فاقد مبلغ پولی به خوبی تعریف شده با آنها است. بنابراین ما سعی نمی کنیم ارزش چنین مواردی را اندازه گیری کنیم.
ما همچنین نمی توانیم ارزش حتی یک کالای مرتبط با مبلغ پول را اندازه گیری کنیم ، اگر دوره زمانی (مثلاً سال) آن مبلغ پول به وضوح مشخص نشده باشد. ارزش امروز "یک نان نان تولید شده یا مصرف شده در گذشته" چیست؟به چنین سؤال ناقص بیان نمی شود.
ما نگران اندازه گیری ارزش مواردی هستیم که هم ارزش پولی و هم یک دوره زمانی گذشته به وضوح در ارتباط هستند. به عنوان مثال ، یک نان نان برای هفت سکه در سال 1915 فروخته شد. امروز "ارزش" آن چیست؟املاک پدربزرگ شما در سال 1900 1000 دلار یا 200 پوند بود. امروز چه ارزش دارد؟
بدون شک ارزش چنین مقادیر پولی نیز برای اندازه گیری دشوار است. با این حال ، تا زمانی که یک خرید ، دستمزد یا هر معامله یا ثروت یا دارایی دیگر ، مبلغ پولی و تاریخ ثبت شده در آن را داشته باشد ، امید وجود دارد.
در بیشتر موارد ، اگر امروز معامله انجام شود یا دارایی امروز وجود داشته باشد ، و اگر مبلغ پول درگیر در محدوده ای باشد که ما به آن عادت کرده ایم ، این بحث بی اهمیت است. در این حالت ، ما آگاهانه یا ناخودآگاه معامله یا دارایی را با معاملات یا دارایی های مشابه مقایسه می کنیم. این کاربردی از آنچه اقتصاددانان "هزینه فرصت" می نامند است. به عنوان مثال ، 10 یا 20 دلار که برای یک کتاب گالینگور پرداخت می کند ، "ارزش" هر یک از بسیاری از چیزهای دیگر را دارد که می دانیم همان مقدار را دارد ، خواه یک DVD ، بطری خوب شراب یا رادیو ساعت باشد.
هنگامی که معامله یا دارایی در دامنه ای نیست که ما با آن آشنا هستیم ، مانند 100 میلیون دلار یا پوند ، یا اگر معامله یا دارایی رخ داده یا در زمانی متفاوت از آنچه که در آن زندگی می کنیم یا می توانیم به خاطر بسپاریم وجود داشته باشد."دانستن" مقایسه ها بسیار سخت تر است. یک مشکل دیگر وجود دارد: "مقایسه" یک شخص می تواند کاملاً متفاوت از شخص دیگر باشد. ارزش معینی پول ، برای خرید کافی ماکارونی و پنیر کافی برای یک هفته برای یک فرد بسیار فقیر ، کافی است ، می تواند صرفاً یک نکته برای یک داور برای ثروتمند باشد.
تکنیکی که ما استفاده می کنیم استفاده از مقیاس های پولی یا شاخص های جایگزین از سال مورد نظر (بعد یا حال) برای یک مورد در سال اولیه (گذشته) است. نتیجه (برای هر گزینه) مقداری است که با رشد در شاخص تنظیم شده است (معمولاً افزایش یافته است). این معنی ارزش نسبی در طول زمان است. همیشه به یاد داشته باشید که این مورد در سال اولیه است که مقدار نسبی برای آن محاسبه می شود. حتی اگر آن مورد یا چیزی قابل مقایسه با آن باشد ، ممکن است در سال مورد نظر وجود نداشته باشد ، ارزش نسبی مورد گذشته هنوز قابل محاسبه است.
به دلیل این مسائل ، ما مجموعه ای از "اقدامات ارزش" را ایجاد کرده ایم که به دو عامل بستگی دارد: (1) نوع معامله یا دارایی ، به نام "موضوع" و (2) قابل مقایسه مناسب ، به نام "شاخص"."کدام اندازه (یعنی کدام یک از نتایج جایگزین) به بهترین وجه به شناسایی مناسب موضوع و شاخص بستگی دارد.
شاخص ها
در حالی که می توان تعداد زیادی شاخص وجود داشت ، ما شش مورد مشترک را در اینجا ارائه می دهیم که می توانند به چهار نوع طبقه بندی شوند.
1. قیمت. دو شاخص قیمت کلی در اینجا استفاده می شود: شاخص قیمت مصرف کننده (CPI) و تولید ناخالص داخلی (تولید ناخالص داخلی). CPI یا شاخص قیمت خرده فروشی (RPI) شامل مجموعه ای از کالاهای محدود به کالاها و خدمات مصرفی است. این بسته یک مقدار ثابت از غذا ، مسکن ، پوشاک ، سرگرمی و غیره است که متناسب با آنچه که یک خانواده متوسط مصرف می کند متناسب است. تولید کننده تولید ناخالص داخلی شامل مجموعه ای از کالاها است که شامل کلیه تولیدات در اقتصاد از جمله کالاها و خدمات مصرفی ، کالاهای سرمایه گذاری و کالاها و خدمات ارائه شده دولت است.
CPI یا RPI با ساخت یک شماره شاخص ، بر اساس نظرسنجی از هزینه های خانوار و قیمت کالاهای مصرف کننده بدست می آید. Deflator تولید ناخالص داخلی به عنوان نسبت تولید ناخالص داخلی اسمی به تولید ناخالص داخلی واقعی محاسبه می شود. CPI ، RPI و تولید ناخالص داخلی با گذشت زمان ، مطابق با تورم افزایش می یابد.
2. مصرف خانوار. CPI هزینه یک بسته ثابت از مصرف خانوار را اندازه گیری می کند. با این حال ، با گذشت زمان ، درآمدها رشد می کنند و مبلغی که خانوارها خرج می کنند افزایش می یابد. ارزش بسته نرم افزاری خانگی (VHB) اندازه گیری کل مبلغی است که متوسط خانوار در یک سال معین برای کالاها و خدمات خرج می کند. با گذشت زمان این شاخص به دو دلیل افزایش می یابد: خانوارها هر دو مواد مصرفی بیشتری را خریداری می کنند (استاندارد بالاتر زندگی) و قیمت مواد مصرفی افزایش می یابد (تورم).
3. درآمد. دو شاخص درآمد وجود دارد: دستمزد و تولید ناخالص داخلی سرانه. دستمزد جبران نیروی کار است. تولید ناخالص داخلی سرانه کل تولید کل اقتصاد تقسیم بر جمعیت است. از آنجایی که تنها بخشی از تولید به نیروی کار اختصاص می یابد، تولید ناخالص داخلی سرانه به طور کلی بیشتر از دستمزد متوسط است.
4. خروجی. کل تولید یک اقتصاد با تولید ناخالص داخلی (GDP)، ارزش بازار همه کالاها و خدمات تولید شده در یک سال اندازه گیری می شود.
فاعل، موضوع
سه دسته از موضوعات وجود دارد:
الف. کالا. کالا یا خدماتی که معمولاً توسط مصرف کننده خریداری می شود. این دسته شامل مواردی مانند نان، غذای رستوران، خودرو، مالیات پرداخت شده یا کمک خیریه است.
ب- درآمد یا ثروت. جریان درآمد (دستمزد، سود، بهره، اجاره) یا ثروت (یک دارایی یا بدهی مالی یا واقعی).
ج. پروژه. یک تجارت یا سرمایه گذاری دولتی (مانند ساخت کانال یا نصب شبکه کابلی) یا یک هزینه دولتی (مانند تأمین مالی تأمین اجتماعی یا جنگ). برخی از هزینه های مصرف کننده یا غیرانتفاعی مانند ایجاد یک بنیاد خیریه نیز می تواند به عنوان یک پروژه تعریف شود.
معیارهای ارزش
(1) قیمت واقعی یک موضوع (کالا) را در برابر هزینه یک بسته کالا و خدمات اندازه گیری می کند که در اصل ثابت است، اگرچه در عمل در طول زمان متفاوت است.
(2) ارزش واقعی یک موضوع (کالا) را نسبت به "ارزش بسته خانگی" (VHB) اندازه گیری می کند.
(3) ارزش کار یا ارزش درآمد یک موضوع (کالا یا پروژه) را در برابر دستمزد خاص یا درآمد عمومی تر، مانند میانگین نرخ دستمزد یا تولید ناخالص داخلی سرانه اندازه گیری می کند.
(4) سهم مصرف یا تولید یک موضوع (کالا یا پروژه) را در برابر بازده اقتصاد که با تولید ناخالص داخلی اندازه گیری می شود، اندازه گیری می کند، یعنی مقدار پولی معین به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی محاسبه می شود. این معیار هزینه فرصت را بر حسب کل تولید اقتصاد نشان می دهد. دیدگاه، اهمیت موضوع برای کل جامعه است و معیار سهم، مجموع ترین معیارها است. به ندرت می توان از این معیار برای یک کالا استفاده کرد. استثنا در صورتی است که مقدار کالا سهم قابل توجهی از تولید ناخالص داخلی داشته باشد، مانند سیب زمینی در ایرلند در اواسط قرن 19.
(5) استاندارد زندگی تاریخی یک موضوع (درآمد یا ثروت) را در برابر هزینه یک بسته "ثابت" از کالاها و خدمات مصرفی (CPI یا RPI) یا هزینه همه کالاها و خدمات (تخفیف کننده تولید ناخالص داخلی) اندازه گیری می کند.
(6) استاندارد معاصر زندگی یک موضوع (درآمد یا ثروت) را در برابر ارزش بسته نرم افزاری خانگی (VHB) اندازه گیری می کند.
(7) وضعیت اقتصادی یک موضوع (درآمد یا ثروت) را نسبت به دستمزد یا درآمد عمومی تر اندازه گیری می کند ، مانند نرخ دستمزد کارگران در تولید یا تولید ناخالص داخلی سرانه. توجه داشته باشید که اقدامات خاص با اقدامات (3) فوق یکسان است ، اما انواع افراد متفاوت است.
(8) قدرت اقتصادی یک موضوع (درآمد یا ثروت) را در برابر کل تولید اقتصاد اندازه گیری می کند ، که توسط تولید ناخالص داخلی اندازه گیری می شود. آنچه مورد توجه قرار می گیرد "قدرت اقتصادی" است که به عنوان توانایی تأثیرگذاری بر ترکیب یا تعداد کل تولید در اقتصاد (تولید ناخالص داخلی) ، شخصی که این مورد به آن مربوط می شود ، درک می شود.
(9) هزینه فرصت تاریخی یک موضوع (به طور کلی یک پروژه) را در برابر مجموعه ای از کالاها و خدمات مصرفی (از طریق CPI یا RPI) یا مجموعه ای از کلیه کالاها و خدمات (با استفاده از Deflator تولید ناخالص داخلی) برای یک پروژه یک شخص اندازه گیری می کند. یا خانگی ، CPI یا RPI ترجیح داده می شود. برای سرمایه گذاری و پروژه های دولتی ، تولید ناخالص داخلی مناسب تر است.
(10) هزینه فرصت معاصر یک موضوع (همیشه یک پروژه) را نسبت به VHB اندازه گیری می کند. اگرچه VHB ، متوسط هزینه خانوارها ، این اقدام است ، این پروژه ممکن است مربوط به تجارت/دولت ، یک شخص/خانواده یا یک موسسه غیرانتفاعی باشد.
نمونه هایی از سال 1931
در این بخش ما ارزش نسبی سه موضوع را در ایالات متحده در سال 1931 ، "سال اولیه" گزارش می کنیم. ما سال 1931 را انتخاب کردیم زیرا یک سال از یک رویداد به یاد ماندنی بود: تکمیل ساخت و ساز ساختمان امپراتوری ایالت در شهر نیویورک. به مدت 40 سال ، این سازه بلندترین ساختمان جهان بود. همچنین ، در سال 1931 یک سال به اندازه کافی در گذشته است که بیشتر ما هیچ خاطره ای از آن نداریم و بنابراین نمی توانیم از نظر آنچه که ما به یاد می آوریم "هزینه ها پس از آن" فکر کنیم.
ساختمان امپراتوری ایالت به وضوح یک "پروژه" است. موضوعات دیگر دنیوی هستند: یک نان نان (یک کالا) و درآمد یک حسابدار (درآمد). در جدول زیر ارزش نسبی این افراد 1931 در سال 2011 ("سال مورد نظر") خلاصه شده است.
* این ممکن است یک پاسخ مفید نباشد ، اگرچه جالب است بدانید که یک نان نان سهم بسیار بیشتری از تولید در سال 1931 از امروز نان است. در سال 1931 ، یک نان یک پوندی از نان سفید ، به طور متوسط بیش از چندین شهر بزرگ ، با قیمت 7. 7 سنت قیمت گذاری شد. صرف نظر از میزان پول شخصی ، هزینه نسبی نان نان در سال 1931 از نظر غذا یا کالاهای خانگی امروز حدود یک دلار است (با استفاده از شاخص CPI).
اگر شما علاقه مند به مقایسه میزان بودجه متوسط خریدار به نان هستید ، 2. 36 دلار (که از "ارزش بسته نرم افزاری خانگی" استفاده می کند) رقم مناسب خواهد بود.
سرانجام ، اگر می خواهید میزان درآمدی را که افراد از آن نان خریداری کرده اند بفهمید ، 6. 04 دلار جواب برای یک فرد متوسط است. برای کارگر غیر ماهر ، هزینه خرید در پول امروز حدود 3. 22 دلار است. برای یک کارگر تولید ، 4. 03 دلار. به یاد داشته باشید که ما در سال 1931 درآمد یا مقیاس دستمزد امروز را به دست می آوریم تا به قیمت یک نان نان نگاه کنیم.
متوسط درآمد یک حسابدار در سال 1931 2،250 دلار بود و از نظر آنچه کالاها و خدماتی را که یک حسابدار می تواند خریداری کند ، وی (تعداد کمی از حسابداران زن وجود داشت) یک قدرت خرید مقایسه ای تاریخی 33. 200 دلار به دلار فعلی (با استفاده از شاخص CPI) دریافت کرد.
استاندارد زندگی معاصر وی تقریباً دو برابر آن یا 70،000 دلار خواهد بود. این حدود 40 درصد بیشتر از میانگین بسته نرم افزاری خانگی امروز است که قدرت خرید بالایی را نشان می دهد.
سرانجام ، با 2،250 دلار حقوق خود ، حسابدار از نظر فعلی از وضعیت اقتصادی نزدیک به 177،000 دلار و قدرت اقتصادی نزدیک به 444،000 دلار برخوردار بود. تعبیر این است که دستمزد وی به او این امکان را می دهد که امروز به همان کلوپ کشور برود و امروز 170،000 دلار درآمد کسب کند و او به عنوان داشتن همان تأثیر اقتصادی مانند شخصی که درآمد سالانه فعلی تقریباً نیم میلیون دلار دارد ، درک می شود.
ساختمان امپراتوری ایالت ، غول ساز در روز خود ، با هزینه 40. 948. 900 دلار ساخته شده است. این ممکن است از نظر امروز ارزان به نظر برسد وقتی که هزینه آن را با استفاده از تولید ناخالص داخلی مقایسه می کنیم و هزینه معاصر 507 میلیون دلار را تعیین می کنیم.
از طرف دیگر ، هزینه از نظر کالاها و خدماتی که میانگین خانوار به طور ضمنی از دست داده است ، در پول امروز حدود 1. 25 میلیارد دلار خواهد بود و ارزش "نیروی کار" ساختمان در دستمزد کارگران تولید امروز 2. 15 میلیارد دلار بود.
در نهایت، اگر می خواهید یک شاخص فعلی دلاری از اهمیت این ساختمان در مقایسه با پروژه های دیگر در شهر نیویورک در زمان تکمیل ساختمان امپایر استیت داشته باشید، عددی نزدیک به 8. 1 میلیارد دلار بهترین عدد است.
تمام اقدامات مورد بحث در اینجا ابتدا در مقاله ما "اندازه گیری های بهتر ارزش"، چالش: مجله امور اقتصادی، جلد. 49، شماره 4 (تیر/مرداد 1385)، صص 86-110.
ما به آدام اسمیت که در سال 1776 (در ثروت ملل) نوشت:
- بهای واقعی هر چیز، چیزی که واقعاً برای کسی که می خواهد آن را به دست آورد، هزینه دارد، زحمت و زحمت بدست آوردن آن است. آنچه واقعاً برای کسی که آن را به دست آورده است و می خواهد آن را از بین ببرد یا آن را با چیز دیگری عوض کند، ارزش دارد، زحمت و زحمتی است که می تواند برای خود نجات دهد و بر دیگران تحمیل کند. اما اگرچه نیروی کار معیار واقعی ارزش مبادله ای همه کالاها است، اما معمولاً ارزش آن ها بر اساس آن برآورد نمی شود. علاوه بر این، هر کالایی بیشتر با کالاهای دیگر مبادله می شود و در نتیجه با آن مقایسه می شود تا با کار.
- آدام اسمیت همچنین مفهوم «قدرت» ارزش را دید. او می گوید: "یک ثروت بزرگ. قدرتی که آن مالکیت فوراً و مستقیماً به او می رساند، قدرت خرید است؛ فرمانی معین بر همه کار یا بر همه محصول کار که آنگاه در بازار است.
نقل قول
Lawrence H. Officer & Samuel H. Williamson، "Measures of Worth"، MeasuringWorth، 2023. URL: www.measuringworth.com/explaining_measures_of_worth. php
لطفاً به ما اطلاع دهید که آیا و چگونه این بحث به شما در استفاده از ماشین حساب ما کمک کرده است.
استراتژی های مؤثر فارکس...
ما را در سایت استراتژی های مؤثر فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : توران میرهادی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : سه
شنبه
26 ارديبهشت
1402 ساعت: 16:39