این یک مقاله دسترسی آزاد تحت مجوز CC توسط NC-ND (http://creativeecommons. org/licenses/by-nc-nd/4. 0/) است.
داده های مرتبط
ضمیمه GUID: BEA63CC7-4BC2-4A74-AA81-782863B0C123
داده ها در صورت درخواست در دسترس قرار می گیرند.
خلاصه
در این مقاله به بررسی اعتبار برابری نرخ بهره کشف نشده (UIRP) می پردازد که رابطه متناسب بین نرخ بهره و دیفرانسیل نرخ ارز اسمی مورد انتظار را ایجاد می کند. این مقاله با استفاده از یک پانل گرانش به عنوان رویکرد روش شناختی و مدل سازی دیفرانسیل نرخ بهره به عنوان تابعی از تغییر نرخ ارز اسمی مورد انتظار ، چشم انداز متفاوتی را در بر می گیرد. بنابراین ، ما از تمام نرخ ارزهای اسمی احتمالی در نمونه خود برای بررسی اعتبار UIRP استفاده می کنیم. ما شواهدی را به نفع UIRP ارائه می دهیم که نمونه ای از اقتصادهای با درآمد بالا را در اختیار دارد. با این حال ، این فرضیه برای کشورهای با درآمد متوسط رد می شود.
کلمات کلیدی: UIRP ، پانل گرانش ، نرخ بهره بلند مدت ، نرخ ارز اسمی
1. معرفی
برابری نرخ بهره کشف نشده (UIRP ، از این پس) پدیده ای است که در آن ارزها در کشورهایی که نرخ بهره بالایی دارند ، کاهش می یابد. اگر UIRP وجود نداشته باشد ، سرمایه گذاران ارزی می توانند از طریق حمل و نقل تجارت با دریافت وام به ارز با نرخ بهره پایین و سپس تهیه سپرده در ارزهایی با نرخ بهره بالا ، درآمد کسب کنند. بسیاری از نویسندگان به عنوان دلایل رد UIRP ، به نواقص بازار ، مانند اطلاعات نامتقارن ، عدم اطمینان و ریسک پذیری ، به عنوان دلایل رد (Gourinchas and Toell ، 2004 ؛ Bacchetta and Van Wincoop ، 2013 ؛ Boschen and Smith ، 2016 ؛ Husted et al.، 2018 ؛ اسماعیلوف و روسی ، 2018). در حالی که تحقیقات در مورد این موضوع در سالهای گذشته افزایش یافته است ، شواهد بی نتیجه وجود دارد که دلایل عدم اعتبار UIRP را توضیح می دهد. به همین دلیل ، شواهد تجربی محدودی به نفع UIRP وجود دارد (لوتیان و وو ، 2011 ؛ لوتیان ، 2016).
هدف این مقاله بررسی تجربی اعتبار UIRP با ترکیب ناهمگونی در نرخ ارز و دیفرانسیل نرخ بهره است. این ناهمگونی از آنجا که تحقیقات قبلی شواهدی را برای گروه کاهش یافته کشورها ارائه می دهد ، مرتبط است. سهم این مقاله از دو طریق است. اول ، ما از رابطه بین UIRP و فرضیه انتظارات از اصطلاح ساختار (EHTS ، از این پس) استفاده می کنیم تا دیفرانسیل نرخ بهره بلند مدت را به عنوان تابعی از تغییر نرخ ارز اسمی مورد انتظار مدل کنیم. به این ترتیب ، نرخ بهره نه تنها به انتظارات نرخ ارز اسمی بستگی دارد ، بلکه به سایر تعیین کننده های نرخ بهره نیز متفاوت از حق بیمه ریسک ثابت است. با استفاده از ادبیات در مورد تعیین کننده های نرخ بهره بلند مدت ، ما متغیرهای کلان اقتصادی را به عنوان عوامل تعیین کننده اضافی در مشخصات خود قرار می دهیم. دوم ، ما از یک مدل گرانش استفاده می کنیم که به ما امکان می دهد ناهمگونی را در نرخ ارز و دیفرانسیل نرخ بهره در مشخصات تجربی خود بگنجانیم. تحت این تمرکز ، دیفرانسیل نرخ بهره به عنوان دیفرانسیل بین اقتصاد مبدا و مقصد دیده می شود. بنابراین ، استفاده از پانل گرانش به ما امکان می دهد تا تمام نرخ بهره و نرخ نرخ ارز ممکن را بین اقتصاد نمونه در نظر بگیریم. شایان ذکر است که ادبیات تجربی قبلی بر مطالعه اعتبار UIRP در چند اقتصاد با درآمد بالا در مدت زمان طولانی متمرکز شده است. در همان خط ، ما همچنین در تجزیه و تحلیل نمونه ای از کشورهای با درآمد متوسط قرار داریم که شواهد آنها فراوان نیست (Pasricha ، 2006 ؛ Si et al. ، 2017).
نمونه ما شامل 45 کشور جهان است که از این تعداد 35 کشور با درآمد بالا و 10 کشور با درآمد متوسط هستند. دوره نمونه ما از 1992Q2 تا 2011Q4 می رود. ما یک صفحه گرانش شامل 990 نرخ ارز مختلف و اختلاف نرخ بهره بلند مدت داریم. نتیجه اصلی این مقاله ارائه شواهد تجربی از فرضیه UIRP است. یافته های ما نشان می دهد که UIRP نسبت به سطح درآمد کشورها حساس است زیرا UIRP بین اقتصادهای با درآمد بالا پشتیبانی می شود اما بین اقتصادهای با درآمد متوسط وجود ندارد. ما همچنین شواهدی ارائه می دهیم که نشان می دهد دیفرانسیل نرخ بهره توسط متغیرهای کلان اقتصادی مانند تورم ، کسری مالی ، بدهی عمومی ، رژیم نرخ ارز و سطح آزادی اقتصادی تعیین می شود.
این مقاله به شرح زیر سازماندهی شده است. بخش 2 بررسی ادبیات را ارائه می دهد. در بخش 3 ، ما روش خود را شرح می دهیم. بخش 4 توضیحی از داده ها را ارائه می دهد. نتایج و بررسی های استحکام در بخش 5 ارائه شده است. سرانجام ، بخش 6 این مطالعه را نتیجه می گیرد.
2. بررسی ادبیات
2. 1فرضیه UIRP
ادبیات زیادی وجود دارد که با نشان دادن یک رابطه غیر متناسب یا حتی منفی بین دیفرانسیل های مبادله و نرخ بهره ، با وجود فرضیه UIRP مغایرت دارد. چین و مریدیت (2004) اعتبار UIRP را با استفاده از نرخ بهره سه ماهه کوتاه مدت و بلند مدت برای کشورهای G7 (ایالات متحده ، انگلستان ، آلمان ، فرانسه ، ایتالیا ، ژاپن و کانادا) مورد مطالعه قرار دادند. برای نرخ بهره کوتاه مدت ، نتایج آنها رابطه معکوس در نرخ بهره و دیفرانسیل نرخ ارز اسمی نشان داد. نتایج مربوط به نرخ بهره بلند مدت ، با این حال ، رابطه متناسب بین این دو را نشان داد. نویسندگان نتیجه گرفتند که آشفتگی در بازار ارز ، همراه با درون زایی سیاست های پولی ، منجر به عدم وجود UIRP در کوتاه مدت می شود ، در حالی که در طولانی مدت این تأثیرات از بزرگی آنها کم می شود. Chi و Quayyum (2012) نظریه UIRP را به همراه نظریه های انتظارات منطقی برای نرخ بهره کوتاه مدت و بلند مدت آزمایش کردند. نتایج آنها برای هر دو دوره زمانی مشابه بود ، نتیجه گرفت که نتایج به داده های مورد استفاده و مدت زمان موجود در نمونه بستگی دارد. Chi و Zhang (2018) شواهد تجربی ارائه دادند که UIRP را در کوتاه مدت رد می کند ، در مقایسه با بلند مدت که UIRP صادق است.
از رویکردهای متدولوژیکی مختلفی برای مطالعه UIRP ارائه شواهد (به طور عمده) در برابر این فرضیه استفاده شده است. به عنوان مثال ، Kirikos (1993) UIRP را با تحمیل محدودیت به یک مدل اتورگرایی وکتور برای شش نرخ ارز از سال 1978 تا 1990 مورد مطالعه قرار داد که شواهد آن فرضیه UIRP را رد می کند. Huisman و همکاران.(1998) هیئت مدیره پانزده کشور توسعه یافته از سال 1979 تا 1996 را برای نشان دادن شواهد در برابر فرضیه UIRP به جز در دوره های زمانی بزرگ پیش رو نشان داد. با استفاده از یک رویکرد IV برای مقابله با خطاهای اندازه گیری و استفاده از سیزده کشور OECD از سال 1957 تا 1997 ، الکسیوس (2001) نتایج متفاوتی را برای این کشورهای مختلف پیدا کرد. با این حال ، به نظر می رسد تکنیک های IV برای نفع UIRP مفید است. Chaboud و Wright (2005) از داده های داخلی برای چهار نرخ ارز با درآمد بالا از سال 1988 تا 2002 استفاده کردند تا نشان دهند که UIRP فقط در دوره های کوتاه مدت نگه داشته می شود. فریرا و کریستوفک (2020) همچنین فرضیه UIRP را با استفاده از داده های روزانه برای گرفتن اثرات غیرخطی از طریق یک روش روش فراکتال برای بیست و چهار اقتصاد اروپا رد کردند. سرانجام ، AFAT و Frömmel (2021) با تخمین یک رویکرد تاخیر توزیع شده خودجوش به حق بیمه ریسک متغیر مدل ، از یک رویکرد پانل برای پنجاه نرخ ارز استفاده کردند.
بسیاری از نویسندگان برای توضیح رد این فرضیه بر حضور مفروضات غیرواقعی در پشت UIRP متمرکز شده اند. به عنوان مثال ، سرمایه گذاران خطاهای انتظار دارند که بر انتظارات منطقی آنها تأثیر می گذارد و همچنین از عدم برخورداری از رفتار بی طرفانه برخوردار نیست (تیلور ، 1995 ؛ باچتا و ون وینکوپ ، 2009). علاوه بر این ، UIRP فرض می کند که خطر خطر با گذشت زمان تغییر نمی کند. با این حال ، شواهدی وجود دارد که وجود حق بیمه خطر متغیر زمان را مطرح می کند (لی و همکاران ، 2012). نویسندگان دیگر بر دوره زمانی در تجزیه و تحلیل متمرکز شده اند که افق های طولانی تمایل به کاهش تأثیر شوک های موقتی به نفع وجود UIRP دارند (لوتیان و وو ، 2011). ارزهای مختلف و سطح توسعه کشورها نیز به عنوان عواملی برای رد UIRP نشان داده می شوند (Mehl and Cappiello ، 2009). علاوه بر این ، به نظر می رسد که سیاست های عمومی ، به ویژه سیاست های پولی ، بر روابط موجود در فرضیه UIRP تأثیر می گذارد. Baillie و Osterberg (2000) دریافتند که خرید ایالات متحده و فروش آلمانی دلار از انحراف UIRP. به همین ترتیب ، Chi و Zhang (2018) فرض کردند که سیاست پولی ضریب منفی را برای فرضیه UIRP حتی در افق های طولانی مدت تشویق می کند. سرانجام ، UIRP همچنین به عنوان شرط ادغام بازار مالی در نظر گرفته می شود. بنابراین ، رد آن را می توان به عنوان فقدان ادغام مالی اقتصادهای مختلف تعبیر کرد (Fratzscher ، 2002).
به دنبال ایده های فوق، گورینچاس و تورنل (2004) مدلی از عوامل تعیین کننده نرخ ارز را پیشنهاد کردند که در آن سرمایه گذاران دائماً سعی می کنند تصمیم بگیرند که آیا شوک در نرخ های بهره موقتی یا دائمی خواهد بود. آنها شواهدی را علیه UIRP یافتند و اظهار داشتند که تصمیمات سرمایه گذاری ناکارآمد به دلیل سوگیری مخترع در مورد تحول نرخ بهره است. باکتا و ون وینکوپ (2013) مدل دو کشوری را پیشنهاد کردند که در آن فرض نمی کردند که عوامل فوراً اطلاعات جدید را ترکیب می کنند. به این ترتیب، اشتباهات در نرخ ارز مورد انتظار در طول زمان باقی می ماند. این نویسندگان پارامترهای منفی را برای رابطه بین نرخ بهره و تفاوت نرخ ارز اسمی پیدا کردند. آنها به این نتیجه رسیدند که UIRP به دلیل تصمیمات ناکارآمد اتخاذ شده توسط عوامل فعال در بازار ارز غایب است. بوشن و اسمیت (2016) از این ادعاها حمایت کردند و اهمیت اصطکاک های بازار پولی، عمدتاً نقشی را که عدم تقارن اطلاعاتی در ادراک ریسک ایفا می کند، برجسته کردند. هاستد و همکاران(2018) مطالعات قبلی را تأیید کرد و مدعی شد که نقض نظریه UIRP عمدتاً به دلیل عدم اطمینان در بازار مالی است، اما با توجه به فقدان روش های کافی برای اندازه گیری این متغیرها، علل عدم اطمینان در تحقیقات تجربی به خوبی مورد بررسی قرار نگرفته است.. با پیشنهاد یک شاخص عدم قطعیت پولی، نتایج آنها نشان می دهد که افزایش عدم اطمینان در مهم ترین بازارهای مالی، ریسک گریزی را افزایش می دهد. این امر بر بازده مورد انتظار تأثیر می گذارد و به نوبه خود بر هزینه حفاظت از ریسک در بازار ارز تأثیر می گذارد. در همین راستا، اسماعیلوف و روسی (2018) نیز از شاخصی برای عدم قطعیت پولی استفاده کردند. آنها به این نتیجه رسیدند که وجود یا عدم وجود UIRP به عدم اطمینان در یک بازار مالی بستگی دارد.
شواهد محدودی وجود دارد که نشان دهنده رابطه متناسب بین دیفرانسیل نرخ بهره و دیفرانسیل نرخ ارز اسمی است. بیشتر این شواهد ناشی از تحقیقات انجام شده با استفاده از نرخ بهره بلند مدت و دوره های زمانی طولانی است. به عنوان مثال ، لوتیان و وو (2011) از دو قرن ، از 1800 تا 2000 ، به عنوان دوره زمانی خود ، از جمله نرخ بهره کوتاه مدت و بلند مدت از انگلیس ، فرانسه و ایالات متحده استفاده کردند. آنها شواهد تجربی را که از UIRP حمایت می کردند ، پیدا کردند. با این حال ، هنگامی که آنها همان تجزیه و تحلیل را برای 1970-1980 انجام دادند ، دوره ای که دلار آمریکا قدردانی شدیدی را نشان داد ، ضریب منفی شد. نویسندگان نتیجه گرفتند که رابطه بین دیفرانسیل نرخ بهره و دیفرانسیل نرخ ارز اسمی به ثبات اقتصادی حساس است و بنابراین ، نتایج به دوره زمانی مورد مطالعه بستگی دارد. پنج سال بعد ، لوتیان (2016) مطالعه را تکرار کرد و نتایج مشابهی را بدست آورد. وی ادعا كرد كه اختلافات نرخ بهره در مدت زمان طولانی كاهش می یابد ، بنابراین بحث و جدال این نیست كه فرضیه معتبر باشد یا خیر ، بلكه در چه بازه زمانی فرضیه معتبر است. از این مطالعات می توانیم ببینیم که اگرچه شواهد پشتیبانی از UIRP در چند سال گذشته افزایش یافته است ، اما این شواهد هنوز قطعی نیست.
2. 2تعیین کننده نرخ بهره بلند مدت
مطالعه نرخ های بهره بلندمدت گروهی از متغیرها را ارائه می دهد که تأثیر قابل توجهی بر نرخ بهره دارند. بنابراین، ما این متغیرها را برای مدل سازی تفاوت های نرخ بهره بلندمدت لحاظ کردیم. یکی از عوامل موثر بر نرخ بهره بلندمدت، کسری مالی است. به عنوان مثال، سبولا (2014) از داده های فصلی و سالانه از سال 1960 تا 2013 برای مطالعه اثر کسری مالی بر نرخ بهره بلند مدت استفاده کرد. آنها دریافتند که کسری مالی تأثیر منفی و معناداری بر نرخ بهره بلندمدت دارد. این اثر توسط نویسندگان مختلف پشتیبانی می شود. به عنوان مثال، Feldstein and Eckstein (1970)، Hoelscher (1986)، Barth et al.(1984)، فایندلی (1990)، جانسون (1992)، و کانزونری و همکاران.(2002). همچنین مشخص شده است که بدهی عمومی تأثیر قابل توجهی بر نرخ بهره بلند مدت دارد. لاوباخ (2009) رابطه بین نرخ بهره بلندمدت و بدهی عمومی را با استفاده از نرخ های آتی بلندمدت و پیش بینی کسری بودجه مورد مطالعه قرار داد. او شواهد تجربی بیش از 30 سال از رابطه معنادار بین متغیرها در تجزیه و تحلیل نشان داد. آنگ و همکاران(2008) استدلال کرد که نرخ تورم بر نرخ بهره بلندمدت تأثیر دارد. به طور خاص، آنها به این نتیجه رسیدند که تورم مورد انتظار و ریسک تورم بالا نشان دهنده تغییرات 80 درصدی نرخ بهره کوتاه مدت و بلندمدت است. در دیدگاهی متفاوت، سامبهاریا و رشید (2015) ادعا کردند که سطوح بالای آزادی سیاسی و اقتصادی به طور کلی محیط مثبتی را برای تجارت بین المللی ایجاد می کند که تأثیر قابل توجهی بر رفتار نرخ های بهره واقعی دارد. این ادعاها توسط سیمواکا (2010) و استاهر (2016) تأیید شد، که افزودند انتخاب یک رژیم مناسب نرخ ارز می تواند شوک های نرخ بهره را تنظیم کند. در نهایت، شواهدی نیز وجود دارد که نشان می دهد بحران های اقتصادی بر نرخ های بهره بلندمدت تأثیر می گذارند. بین و همکاران(2015) و راشل و اسمیت (2015) مشاهده کردند که در طول دوره های بحران تغییراتی در سطوح پس انداز رخ می دهد که منجر به کاهش نرخ بهره واقعی می شود.
3. روش شناسی
رابطه نظری بین دیفرانسیل نرخ بهره و دیفرانسیل نرخ ارز را می توان با استفاده از فرضیه های EHTS و UIRP بدست آورد. فرضیه EHTS ادعا می کند که نرخ بهره بلند مدت برابر با میانگین وزنی نرخ بهره کوتاه مدت است. با استفاده از EHTS برای نرخ بهره خارجی و داخلی و با فرض اینکه UIRP در اختیار دارد ، می توان از تفاوت نرخ بهره به عنوان تابعی از دیفرانسیل نرخ ارز مورد انتظار برخوردار بود (برای جزئیات بیشتر به Bekaert و همکاران ، 2007 مراجعه کنید). گذشته از نرخ ارز اسمی ، متغیرهای کلان اقتصادی دیگری نیز وجود دارد که می توانند عوامل تعیین کننده دیفرانسیل نرخ بهره بلند مدت در نظر گرفته شوند ، همانطور که در بخش 2 مورد بحث قرار گرفت. تحقیقات تجربی نشان داده است که تورم ، کسری عمومی و مالی (فلدشتاین و اکشتاین ، 1970 ؛، 1986 ؛ بارت و همکاران ، 1984 ؛ Findlay ، 1990 ؛ جانسون ، 1992 ؛ Canzoneri et al. ، 2002 ؛ Cebula ، 2014) ، رژیم نرخ ارز (Simwaka ، 2010 ؛ Staehr ، 2016) و بحران های مالی (Bean et al. ، 2015 ؛ راشل و اسمیت 2015) تأثیر قابل توجهی در نرخ بهره بلند مدت دارند (برای جزئیات بیشتر به بخش 2 مراجعه کنید). به همین دلیل ، ما این متغیرها را در مدل تجربی خود به عنوان عوامل تعیین کننده بالقوه برای دیفرانسیل نرخ بهره بلند مدت درج می کنیم.
مدل های گرانش به ما امکان می دهند جریان های تجاری بین دو اقتصاد (مبدأ و اقتصاد مقصد) را کنترل کنیم که با اندازه و خصوصیات مشترک آنها کنترل می شود (Tinbergen ، 1962). برای ضبط ناهمگونی زمانی و فردی ، هدف ما استفاده از یک رویکرد داده پانل برای تخمین یک مدل گرانش است. از آنجا که کنترل های گرانشی زمان متغیر است ، به دلیل داشتن کلینیت کامل بین کنترل های گرانش و اثرات ثابت جفت کشور ، یک چالش برای تخمین یک مدل پانل گرانش وجود دارد. ما این مشکل را با برآورد یک مدل پانل گرانش از طریق تجزیه بردار اثرات ثابت حل می کنیم. به دنبال Plümper و Troeger (2007) 1 ، این روش شامل سه مرحله است. در مرحله اول ، ما با استفاده از متغیرهایی که براساس فردی و با گذشت زمان متفاوت هستند ، یک صفحه داده با اثرات ثابت را تخمین می زنیم: یعنی:
Δ r ijt = α ij 1 st + ϑ t 1 st + ∑ p = 1 10 φ p 1 st y pjt + ∑ p = 1 10 Δ p 1 st y pjt + β ijt 1 st δ e ijt + 1 + ρ 1st d t + ε ijt
در مرحله دوم ، اثرات ثابت α i j 1 s t به دو بخش تجزیه می شود - یکی شناسایی شده و دیگری ناشناس:
استراتژی های مؤثر فارکس...
ما را در سایت استراتژی های مؤثر فارکس دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : توران میرهادی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : سه
شنبه
17 مرداد
1402 ساعت: 19:10